::: وحيد وحيدي مطلق :::


















اطلاع از مطالب جدید اين وبلاگ
Enter Your Email


Powered by FeedBlitz

OR

 Subscribe in a reader



ابراهيم نقدي/ علي فاطمي/ پوريا ناظمي/ آيدين كسائي/ فرشته شریفی/ بهرام هوشيار يوسفي/ اصغر ابراهيمي/ پيمان سپهري/ محمدرضا گرامي/ منصور دهستاني/ سيد عليرضا حجازي/ محمد هدايت/ مجتبي لشكربلوكي / افشين شوآن / حامد قدوسي / صادق روزبهي / داريوش محمد پور / محمد سعيد حنائي كاشاني / مسعود بينش / فرنود حسني / سهيل نهرور / محمود صادق پور / يوسف عابدي / افشين دبيري / محمدرضا حق پرست /



Music: Asturias

Saturday, May 30, 2009

مشکل ها و فرصت ها در انتخابات



این روزها هر جا که می روم تب انتخابات خیلی داغ است. داغی موضوع گاهی اوقات آنقدر شدید است که حتی شاهد مشاجره لفظی هم می شوم. مثلا بین پدر و مادرم که طرفدار احمدی نژاد هستند و برادرانم که طرفدار موسوی. در محیط کار هم تقریبا هر روز بحث بر سر این است که بالاخره بین کروبی و موسوی کدام یک را انتخاب کنیم. در خیابان ها هم کارناوال های سبز به آستین و دست و ماشین حسابی فضای زندگی شهری را عوض کرده اند. حتی در اینترنت هم فضا متاثر از انتخابات شده است به گونه ای که هر چند ثانیه یکبار ایمیلی در هجمه و نقد و تخریب احمدی نژاد می رسد. مثلا اوضاع در جامعه مجازی فیس بوک به حدی ضد احمدی نژاد بود که برای مدتی کوتاه مسوولان سانسورچی دولت آن را زیر تیغ فیلتر بردند و البته بعد از آبروریزی در سطح جهانی به خاطر پوشش این خبر درباره این تصمیم شتابزده خود تجدید نظر کردند. هر کسی تحلیلی می کند. بعضی ها هم به اصطلاح منتظر جو غالب هستند. و طبیعتا کسانی که قصد شرکت در انتخابات را دارند ارزش زیادی برای رای خود قائل هستند و خیلی تلاش می کنند دیگران را نیز مجاب به حمایت از کاندیدای خود بکنند. البته این اتفاقات منحصر به تهران نیست. زیرا ظرف سه ماه گذشته که شخصا به خاطر ماموریت های کاری مشابه احمدی نژاد سفرهای استانی متعددی داشتم و شهرهای اصفهان، تبریز، اهواز، زنجان، اراک، رشت و شهرهای کوچک اطراف آنها را از نزدیک دیدم و مدتی کوتاه در بین مردم آن شهرها گشتم و به صحبت های آنها گوش دادم متوجه شدم که تقریبا همه جا تب انتخابات داغ داغ است. بعضی از تحلیل ها و اظهار نظرها قطعا از روی هیجان و احساسات و تاثیرات رسانه ای است و برخی دیگر نیز ناشی از حسابگری و تعمق و تفکر. مثلا صحبت و ارزیابی درباره شخصیت مورد نظر و سابقه اش و نیز برنامه ها و شعارهایش و مهم تر از همه آدم هایی که قرار است دور خود جمع کند.

شاید خالی از لطف نباشد به کسانی که قصد رای دادن دارند و می خواهند طرفدار هم جمع کنند بگویم که ایران تقریبا هزار شهر و صدهزار روستا و آبادی دارد. در نتیجه وسعت و تنوع فعالیت های تبلیغاتی شان را باید با توجه به این واقعیت تنظیم کنند. علاوه بر این بد نیست توجه کنند که در ایران تقریبا ۳۰۰۰ پست و مقام اجرائی با نفوذ وجود دارد که به طور بالقوه می توان امید داشت که با تغییر رئیس جمهور عوض شوند. در حالیکه معمولا اکثر رئیس جمهور ها حداکثر ۱۰۰۰ نفر می توانند برای این پست ها جمع کنند و همچون خود به کرسی ریاست بنشانند. به بیان دیگر حتی اگر تیم دولت هم عوض شود باز هم پست هایی باقی می ماتند که ته مانده های باند رئیس جمهور قبلی آن را کماکان اشغال خواهند کرد. در نتیجه وسعت و شدت تاثیر جابجائی رئیس جمهور را باید با توجه به این واقعیت برآورد کرد.

اما می ماند سوالی که بعضی دوستان و همکاران از طریق اس ام اس و تلفن و ایمیل می پرسند. اینکه من به چه کسی رای خواهم داد. پاسخم این است که من در انتخابات شرکت نخواهم کرد. وقتی بحث رای یک نفر مطرح می شود قاعدتا موضوع خیلی شخصی هم می شود. پس باید توضیح بیشتری بدهم و بگویم از زمانی که عقلم رسیده است و کودکی را پشت سر گذاشته ام دوران ریاست جهموری رفسنجانی، خاتمی، و احمدی نژاد را به یاد دارم. بدون اینکه بخواهم احساس و عواطف را دخیل کنم آنچه که ظرف این بیست سال تجربه کرده ام نشان می دهد که وخامت شرایط زندگی و ماهیت و تعداد مشکلاتی که دارم عملا هیچ تغییری نکرده است. اگرچه دوست ندارم که موجب سمت گیری رای کسانی شوم که دانستن نظر من برای آنها مهم است با این وجود صرفا به یک نکته ساده بسنده می کنم. باید توجه کنید که اکثر انتخابات و از جمله مورد کنونی بیشتر مجال و میدانی است برای کسانی که در پی فرصت های بیشتر و بهتر برای گسترش زندگی خود هستند و نه کسانی که هنوز در سطح مشکلات باقی مانده اند. بنابراین به نظر می رسد اگر مشکلاتی دارید که ظرف ده سال یا بیست سال یا سی سال گذشته وضعیت آنها هیچ تغییری نکرده و احتمالا بدتر هم شده است نباید زیاد امیدوار به رفع مشکلات خود با تغییر چهره های سیاسی کنونی باشید زیرا در دوره های زمانی مذکور توپ قدرت به اندازه کافی بین همه آنها یا مشابه آنها چرخیده است. اگر قرار بود مشکلات شما حل شود تا الان یا کاملا برطرف یا حداقل کم تر شده بود. اما برای عده ای دیگر که به هر نحوی و به هر دلیلی مرحله مشکلات را پشت سر گذاشته اند به نظر من مشارکت در انتخابات توجیه قوی تری دارد و حتی لازم است. چنین اشخاصی کافی است چهار ستون تهیه کنند و فرصت هایی را که به خاطر انتخاب هر یک از کاندیداها در برابرشان گشوده خواهد شد یادداشت کنند و نهایتا بدون تاثیر پذیری از احساس و هیجان و جو غالب بویژه در روزهای پایانی شخصیت مد نظر با بیشترین آتیه فرصت آفرینی را انتخاب کنند.




Friday, May 29, 2009

کمدی سیاه



دو موضوع است که از دیدگاه هم نسلهای ما یعنی کسانی که پس از 57 به دنیا آمده اند تاثیر زیادی بر شکل گیری خاطرات و مسیر زندگی گذاشته است، یکی انقلاب و دیگری جنگ. قاعدتا وقتی هنرمندانی پیدا می شوند که با نگرشی طنزآمیز و تلخ یا همان کمدی سیاه به این موضوعات می پردازند توجهمان را به آثار خود خیلی جلب می کنند. البته نمی دانم که آیا فقط من تنها هستم که اینقدر از شوخ طبعی و در عین حال تلخی که بعضی کارگردان های صربی- بوسنیایی در این رابطه به نمایش می گذارند لذت می برم یا نه.

چند سال پیش که فیلم "زیر زمین" ساخته امیر کوستوریکا را می دیدم به نظرم رسید که باید به هر کسی که از رمان "مزرعه حیوانات" نوشته جورج اورول خوشش آمده است حتما توصیه کنم که این فیلم را نیز ببیند تا تلخی های خنده دار و البته سوزناک روحیه انقلابی را به تماشا بنشیند. مخصوصا اینکه مشابه داستان زندگی شخصیت بلکی و همراهانش در زیرزمین که از زندگی سودجویانه و منفعت گرای شخصیت مارکو در روی زمین بی خبر بوده و با روحیه انقلابی و آرمانهایش زندگی می کنند، در کشور خودمان کاملا مشهود و ملموس است. اینکه تعدادی بیشمار از مردم که "برای گرفتن یك سرپناه كوچك به هر دری كه می‌زنند پول پیش و اجاره پیدا نمی‌كنند"به صورتی خوش خیالانه با انقلاب و آرمانهایش زندگی می کنند در حالیکه تعدادی اندک از آقایان و آقازادگانشان در فرمانیه و اقدسیه و زعفرانیه با شعار خدمت به مردم "میلیاردها تومان برای خرید یك واحد آپارتمانی پرداخت می كنند."

دیروز که به پیشنهاد یکی از دوستان نسخه ای از فیلم "سرزمین هیچکس" را تهیه و تماشا کردم مجددا به نکته سنجی و مهارت این هنرمندان در به تصویر کشیدن تلخی های خنده دار جنگ افروزی آفرین گفتم. علاوه بر اینکه متوجه می شویم که نقش رسانه ها در ساخت تصویری از حقیقت جنگ، حتی اگر واقعا بخواهند، چقدر ناقص و گمراه کننده است، می بینیم که در نهایت همیشه حق با کسی است که اسلحه و مهم تر از آن زور و زر در دست اوست. در اینجاست که همه اهالی فلسفه و استدلال و یونانی اندیشیدن باید به یاد قطعه ای از نوشته های فردریش نیچه در کتاب "غروب بت ها" بیافتند آنجائی که با ترجمه شیوای داریوش آشوری می گوید،"آدمی هنگامی به جدل روی می آورد که سلاح دیگر نداشته باشد. جدل آخرین سلاح است برای کسی که سلاح دیگر ندارد. باید به زور نشان دهی که حق باتوست و گرنه فن جدل به چه کار می آید!" از اینها که بگذریم به نظرم اوج زهرخند فیلم هنگامی رخ می دهد که مبارزی که زبان نیروهای بی طرف را اصلا نمی فهمد بدون آنکه بداند با چه چیزی موافقت می کند مرتبا بله بله بله می گوید.




Wednesday, May 27, 2009

مخالفت با آینده پژوهی سازنده





از زمان عضویت در فدراسیون جهانی آینده پژوهان و بویژه پس از آنکه رابطه کاری ام را با نهادهای جمهوری به اصطلاح اسلامی ایران به دلیل پایمال سازی مکرر حق و حقوقم کاملا قطع کردم فرصت زیادی پیدا کرده ام تا در بحث ها و تبادل نظرهای دائم در فدراسیون مذکور به منظور تقویت بنیان دانشی و روش شناختی این رشته در سطح جهان مشارکت و حضور فعال داشته باشم.

نوع نگاه و بیان دیدگاه هایم برای سایر اعضا آنقدر جذاب بوده است که چند ماه پیش تعداد قابل توجهی از اعضا متعلق به کشورهای مختلف پیشنهاد دهند که سمتی را در هیات اجرایی به نمایندگی از کشورهای خاورمیانه بر عهده بگیرم. اما به دلایل مختلف از جمله محدویت های رفت و آمد این پیشنهاد را قبول نکردم.

بعد از آنکه قرار شد در تابستال امسال در یکی از مناطق ویلایی نزدیک به استراسبورگ در فرانسه مجمع عمومی و سمیناری برگزار شود مجددا پیشنهاد شد که مسوولیت برگزاری سمینار را بر عهده بگیرم. متاسفانه این پیشنهاد را نیز قبول نکردم چرا که ترجیح دادم از منابع مالی و زمانی محدودی که دارم در جای دیگر و مثلا برای تفریح و سرگرمی استفاده کنم. در عوض قول دادم که به همان اندازه سابق در بحث ها مشارکت فعال داشته باشم.

دو نفر از آینده پژوهان کانادایی که اتفاقا با هر دو رابطه دوستانه ای دارم مباحثه ای را شروع کردند که در انتها بیشتر به مجادله و پولمیک تبدیل شده بود. خلاصه اش این بود که آیا ما فعالان و صاحب نظران حوزه آینده پژوهی باید بر روی چیستی آینده ها تمرکز کنیم یا بر روی چگونگی تفکر درباره آینده ها. از آنجایی که تبادل نظر ها جنبه پولمیک به خود گرفته بود ترجیح دادم مدتی سکوت کنم تا ببینم اکثریت آراء و نظرها به کدام طرف متمایل خواهد شد. توجیه این بی طرفی بویژه از این جهت روشن بود که به نظر شخص من کار کردن در هر دو حوزه یعنی صحبت درباره چگونگی تفکر درباره آینده ها و صحبت درباره چیستی آینده ها ارزشمند است. به نظر من تنها تفاوت باید این باشد که آینده پژوهان برای معرفی اصول و روش های مورد استفاده خود و آموزش عمومی یا خصوصی آنها حتی الامکان بهتر است برچسب قیمت ارزانی بگذارند تا یادگیری چنین روش هایی بسیار گسترده و عمیق باشد اما از سوی دیگر هر نوع بسته های اطلاعاتی و تحلیلی که به نوعی شامل چیستی آینده ها می شود باید برچسب قیمت بسیار گرانی داشته باشد و علاوه بر این در بعضی شرایط حتی علی رغم پیشنهاد های مالی اغوا کننده نباید حدس ها و گمانه زنی های خود را در دسترس هر کسی قرار دهند.

به هر حال پولمیک تا جایی ادامه داشت که چند صفت برای تایید و تصویب مطرح شد اول اینکه آینده پژوهی باید کاربردی باشد. یعنی هر کسی و در هر جایی و با هر مساله ای یا موضوعی بتواند در عمل از روش های معرفی شده و توسعه یافته استفاده مفید و منجر به نتیجه بکند. دوم اینکه انتقادی باشد. یعنی که همه ادعاها و پیشنهادها در معرض ارزیابی دقیق و شدید از لحاظ تحلیلی و تجربی قرار گیرد و بوِیژه به مبانی و اصول نظری و فلسفی بیشترین توجه ممکن شود. سوم اینکه آینده پژوهی باید سازنده باشد. من اگرچه با دو صفت اول کاملا موافق بودم اما نسبت به پذیرش صفت سوم یعنی سازنده بودن آینده پژوهی تحفظ داشتم. صراحتا گفتم که:

من احساس می کنم که اگر واژه سازنده را بپذیریم در این صورت درهای فدراسیون به روی رقابت های ایدئولوژیک گشوده خواهد شد و از آنجا که فدراسيون به طور کلي با اعتقاد به و ترويج يک تفکر واحدPensee Unique مخالف بوده و پشتيبان پلوراليسم جهاني است چنین نگرشی پلورالیستی در معرض خطر قرار می گیرد. چرا که در مقایسه با کاربردی بودن یا انتقادی بودن واژه سازنده بودن بیشتر بوی موضع گیری در قبال آینده موضوعات مختلف می دهد. بنابراین توصیه می کنم که بر کاربردی بودن و انتقادی بودن پافشاری کنیم اما سازنده بودن را کنار بگذاریم مگر آنکه با ارائه یک تعریف مشخص و زدن چند مثال و ضد مثال کاری کنیم که آینده پژوهی سازنده به معنی آینده پژوهی ایدئولوژیک نباشد.


این موضوع ذهنم را به خود مشغول کرده بود تا اینکه چند هفته پیش هنگام مطالعه کتاب احیای شیعه نوشته ولی نصر دوباره به یاد آن افتادم. کتاب مذکور که مطمئن نیستم به فارسی ترجمه شده است یا نه و توسط سریع القلم نقدی بر آن نوشته است عمدتا راجع به گمانه زنی درباره آینده شیعه در پاکستان، ایران، لبنان، و دیگر مناطق است. همانطور که سریع القلم به درستی اشاره می کند گرایش سیاسی ولی نصر به آیت الله سیستانی و معلم و پیشوای او آیت الله خوئی، آشکار است. برای شخص من البته این گرایش سیاسی زیاد مهم و جالب نیست. در عوض به نظرم استعاره ای که در مورد نحوه مشارکت آیت الله سیستانی در شکل بخشیدن به آینده عراق معرفی می کند جالب است. ولی نصر در صفحه 175 از 284 می نویسد:


سیستانی از روی قضاوت درستی که داشت نخواست که به یک منبع بزرگ صاحب اختیار در بین شیعیان تبدیل شود بلکه تلاش کرد که یک واسطه صادقی باشد که بین صداها و اجتماعات سیاسی مختلف پل بزند. او تلاش نکرد بر روی بومی که قرار بود آینده جامعه شیعیان عراق ترسیم شود خطی یا رنگی اضافه کند بلکه فقط همان بوم نقاشی را مهیا کرد. او در جهت ساخت یک حکومت اسلامی ایده آل نکوشید بلکه تاکید داشت که قدرت انتخاب سیاسی شیعیان منطبق بر تعدادشان و اصل حاکمیت اکثریت حتما در قانون اساسی لحاظ شود.


استعاره بوم نقاشی و خطوط و رنگ هایی که آینده را ترسیم می کنند به نظر من مفهوم و تفاوت بین آینده پژوهی سازنده و غیر سازنده را کاملا تبیین می کند. به نظر من اگر شما بخواهید خودتان علاوه بر بومی که می آورید در کشیدن طرح و نقشه آینده مداخله زیاد و گسترده داشته باشید آنگاه یا باید تعریفی جدید از صفت سازنده بودن ارائه داد یا اینکه کلا این صفت را کنار بگذارید. اما اگر منظور از آینده پژوهی سازنده این است که شما فقط بوم نقاشی و احتمالا رنگ و قلم مو را می آورید آنگاه هیچ اشکالی ندارد.

بعد از آشنایی با دیدگاه های آیت الله سیستانی از طریق کتاب ولی نصر مناسب دیدم که وب سایت رسمی این مرجع دینی را هم ببینم. جالب این بود که رویکرد مورد اشاره ولی نصر (یعنی عدم مداخله برای کشیدن خط یا اضافه کردن رنگ به نقاشی مردم برای آینده) در یکی از موضع گیری های رسمی آیت الله سیستانی در قبال انتخابات استانداری های عراق کاملا مشهود بود. اینکه اولا به منظور ساختن آینده عراق همه مردم را حتی اگر از تجربه های انتخاباتی قبلی کاملا راضی نیستند به مشارکت فعال در و پرهیز از بی توجهی به انتخابات دعوت کرده بود. دوما نوشته بود که مرجعیت دینی از همه کاندیداها دقیقا به یک فاصله ایستاده است و فقط توصیه می کند که رای دهندگان پس از تحقیق و بررسی کافی به کسی رای دهند که از اهلیت برخوردار بوده به موارد ثابت از دید مردم عراق التزام داشته و در جهت منافع آنها تلاش کند و به صفت شایستگی و درستکاری و اخلاص در خدمت به مردم بزرگوار عراق شناخته شود.




Monday, May 25, 2009

اقدام خود محور مجدد



سال ها پیش بويژه در سنین نوجوانی گرایشی نسبتا قوی برای اقدام خود محور داشتم. در واقع به مشورت با دیگران و استفاده از تجربه و درک آنها از موضوع یا مساله کمتر توجه می کردم.اما اولا از نتیجه و پیامدهای اقدام هایم زیاد راضی نبودم و دوما مرتبا متوجه می شدم که ظاهرا در مورد اقدام های مذکور فکر همه جایش را نکرده بودم.

پس از آن دوران و مخصوصا از وقتی که با حوزه تصمیم گیری و در کنار آن بحث بسیار جذاب و پردامنه مدل ها و سوگیری های ذهنی و ظرافت های ادراکی انسانی آشنا شدم در رویکرد خود تجدید نظر کردم. به این صورت که رویکرد اقدام خود محور را موقتا تعطیل کردم. مدتی بعد از لحاظ تئوریک به بعضی نکات رسیدم و تلاش کردم که در عمل آنها را پیاده کنم. مثلا در سال ۸۳ چندين توصيه براي از بين بردن سمت گيري هاي ذهني مطرح کردم و علاوه بر آن تلاش در جهت آشکار سازی و شناخت الگوهای ذهنی اطرافیان برایم به یک سرگرمی همیشگی و عادت تبدیل شد.

یکی از مهم ترین نکات برآمده از آن مجموعه توصیه ها برای تصحیح سمت گیری های ذهنی این بود که هر فردي، از جمله خودم، بايد تلاش کند نقائص خود را با مزيت هاي ديگران بپوشاند. به عنوان مثال "اگر طرز فکري کاملا منطقي و عقلاني داريد بهتر است با فردي که به احساسي بودن مشهور است ارتباطي نزديک داشته باشيد يا برعکس اگر به جاي درک و تحليل بر شهود و بينش خود تکيه مي کنيد حتي الامکان با فردي که مخالف شهود است رابطه داشته باشيد. از اين طريق سمت گيري هاي ذهني شما به اندازه قابل توجهي متوازن مي شود."

بر همین اساس شش نفر یا سه جفت از کسانی را که می شناختم برای عمل به این توصیه انتخاب کردم. یعنی اینکه تلاش می کردم که ببینم اگر این اشخاص با مدل های ذهنی و سمت گیری هایی که دارند به همان موضوع یا مساله ای که من دارم نگاه کنند چه چیزی را می بینند که من نمی بینم یا من می بینم اما آنها نمی بینند. در جفت اول شخصی بود کاملا مذهبی و شخصی دیگر کاملا ضد مذهب که البته اصلا همدیگر را نمی شناختند و فقط من با آنها رابطه دوستی یا همکاری برقرار کرده بودم. در جفت دوم شخصی بود که از لحاظ مادی و شاید هم غیر مادی به صورت مداوم در حال پیشرفت در زندگی و موفقیت پشت سر موفقیت و بختیاری بود و شخصی دیگر هم کاملا رو به فلاکت و شکست و نابختیاری و بدبختی بیاری. این دو شخص نیز هیچ ارتباطی با هم نداشتند. نهایتا در جفت سوم شخصی بود بسیار اهل بدبینی و تئوری توطئه و شک و تردید درباره زمین و زمان و معتقد به دیدگاه همه پدر سوخته و حرامزاده و باج گیر و رشوه بگیرند و شخصی دیگر بسیار ساده دل و زود باور و مهربان و معتقد به دیدگاه همه خوبند و و بی شیله و پیله.

سطح رابطه ام با این شش نفر در طی مدتی تقریبا ۵ ساله نسبتا قوی و شدید بود. یعنی برای بازخوردهایی که از آنها می گرفتم ارزش زیادی قائل بودم و تلاش می کردم روی موضوعات و اقدام های مختلف شخصی نظر آنها را حتما جویا شوم. این روش اگرچه کمی وقت گیر بود و علاوه بر آن نیاز به تحلیل بیشتر موضوع یا مساله را داشت تا برآیند نظرات گردآوری شده را مبنای اقدام قرار دهم اما موجب می شد که اولا از نتیجه و پیامدهای اقدام هایم راضی تر شوم و دوما می توانستم بهتر فکر همه جایش را بکنم. مثلا برای مدتی یکی از مهم ترین انواع اقدامات روزمره ای که داشتم مکاتبات متعدد رسمی و غیر رسمی بود. هر بار که می خواستم به درخواستی پاسخ دهم یا درخواستی را مطرح کنم در مورد متن نامه خود با جفت سوم مشورت می کردم تا ببینم محتوای نامه از دریچه الگوی ذهنی آنها چطور به نظر می رسد. قاعدتا کسی که همه را حیله گر و پدرسوخته تلقی می کرد از یک سو و کسی که همه را خوب و سالم تلقی می کرد از سوی دیگر در ایجاد موازنه در لحن نامه هایم خیلی کمک می کردند. مثلا دو سه بار فقط به خاطر چنین مشورت هایی توانستم مکاتباتی حاوی لحن خصمانه و تحقیر آمیز یا مکاتباتی خیلی ساده انگارانه و خوش خیالانه را پیش از ارسال از نو بنویسم. البته طبیعی است که وقتی نظر خودت و نظر دو نفر دیگر که در واقع دو طرف یک طیف قرار می گیرند را کنار هم می گذارید نمی توان اقدام نهایی و مصوب را بر اساس منطق ساده انتخاب کرد بلکه بیشتر به یک فرامنطق نیاز است. مثلا اینکه چه حرف یا توصیه ای در نهایت زیباتر است می تواند یک فرامنطق جالب باشد که قبلا آن را بیشتر توضیح داده ام.


واضح است که در کنار حفظ رابطه با اشخاص مورد نظر همیشه تلاش می کردم که از آنها یادبگیرم. یادبگیریم که مولفه ای اساسی مدل های ذهنی و سمت گیری های ادراکی آنها چگونه است تا بدین ترتیب خود را از شخص آنها بی نیاز کرده و صرفا به نوع نگاهشان متکی شوم و نه خودشان. مثلا اینکه بفهمم یک آدم موفق از لحاظ مالی و یک آدم ناموفق از لحاظ مالی دنیا را چطور می بیند و چه نکاتی از نگرش آنها برای تنظیم و اجرای اقدامات بالقوه راهگشا یا حتی ضروری است.

تقریبا از اواسط سال گذشته که احساس کردم به اندازه کافی یاد گرفته ام و می توانم به تنهایی هر یک از آن شش نفر را در ذهن داشته باشم (یعنی الگوی ذهنی شان را شبیه سازی کنم) تصمیم گرفتم که رویکرد اقدام خود محور را مجددا آغاز کنم. اگرچه هنوز برای قضاوت زود است اما به نظرم می رسد که در بین مجموعه اقدامات متنوعی که پس از آغاز خود محوری مجدد انجام داده ام دو معیار اصلی به همان اندازه دوره مراجعه مستقیم به اشخاص دارای سمت گیری های ذهنی مختلف محقق شده است، یعنی رضایت از نتیجه و پیامدهای اقدام و مهارت فکر همه جا را کردن.





[Powered by Blogger]   



Skype (by appointment)


آرشيو

October 12, 2003 December 14, 2003 December 21, 2003 December 28, 2003 January 04, 2004 January 11, 2004 January 18, 2004 January 25, 2004 February 08, 2004 February 15, 2004 February 22, 2004 February 29, 2004 March 07, 2004 March 14, 2004 March 21, 2004 March 28, 2004 April 04, 2004 April 11, 2004 April 18, 2004 April 25, 2004 May 02, 2004 May 09, 2004 May 16, 2004 May 23, 2004 May 30, 2004 June 06, 2004 June 13, 2004 June 20, 2004 June 27, 2004 July 04, 2004 July 11, 2004 July 18, 2004 July 25, 2004 August 01, 2004 August 08, 2004 August 15, 2004 August 22, 2004 August 29, 2004 September 05, 2004 September 19, 2004 September 26, 2004 October 10, 2004 October 17, 2004 October 24, 2004 October 31, 2004 November 07, 2004 November 14, 2004 November 21, 2004 November 28, 2004 December 05, 2004 December 12, 2004 December 19, 2004 December 26, 2004 January 02, 2005 January 09, 2005 January 16, 2005 January 23, 2005 January 30, 2005 February 06, 2005 February 13, 2005 February 20, 2005 February 27, 2005 March 06, 2005 March 13, 2005 March 20, 2005 March 27, 2005 April 03, 2005 April 10, 2005 April 17, 2005 April 24, 2005 May 01, 2005 May 08, 2005 May 15, 2005 May 22, 2005 May 29, 2005 June 05, 2005 June 19, 2005 June 26, 2005 July 03, 2005 July 10, 2005 July 24, 2005 August 14, 2005 August 21, 2005 August 28, 2005 September 04, 2005 September 11, 2005 April 09, 2006 April 16, 2006 April 23, 2006 April 30, 2006 May 07, 2006 May 14, 2006 May 21, 2006 May 28, 2006 June 04, 2006 June 11, 2006 June 18, 2006 June 25, 2006 July 02, 2006 July 09, 2006 July 16, 2006 July 23, 2006 July 30, 2006 August 06, 2006 August 13, 2006 August 20, 2006 August 27, 2006 September 03, 2006 September 10, 2006 September 17, 2006 September 24, 2006 October 01, 2006 October 08, 2006 October 15, 2006 October 22, 2006 October 29, 2006 November 05, 2006 November 12, 2006 November 19, 2006 November 26, 2006 December 03, 2006 December 10, 2006 December 17, 2006 December 24, 2006 December 31, 2006 January 07, 2007 January 14, 2007 January 21, 2007 January 28, 2007 February 04, 2007 February 11, 2007 February 18, 2007 February 25, 2007 March 04, 2007 March 11, 2007 March 18, 2007 March 25, 2007 April 01, 2007 April 08, 2007 April 15, 2007 April 22, 2007 April 29, 2007 May 06, 2007 May 13, 2007 May 20, 2007 May 27, 2007 June 17, 2007 June 24, 2007 July 01, 2007 July 08, 2007 July 15, 2007 July 22, 2007 July 29, 2007 August 05, 2007 August 12, 2007 September 02, 2007 September 09, 2007 September 16, 2007 September 23, 2007 September 30, 2007 October 07, 2007 October 14, 2007 October 28, 2007 November 04, 2007 November 11, 2007 November 18, 2007 November 25, 2007 December 16, 2007 December 23, 2007 December 30, 2007 January 06, 2008 January 13, 2008 January 20, 2008 January 27, 2008 February 03, 2008 February 10, 2008 February 17, 2008 February 24, 2008 March 02, 2008 March 09, 2008 March 16, 2008 March 23, 2008 March 30, 2008 April 06, 2008 April 13, 2008 April 20, 2008 May 11, 2008 May 18, 2008 May 25, 2008 June 01, 2008 June 08, 2008 June 22, 2008 July 06, 2008 July 13, 2008 July 20, 2008 July 27, 2008 November 23, 2008 December 07, 2008 December 21, 2008 January 04, 2009 January 11, 2009 February 01, 2009 February 08, 2009 February 15, 2009 February 22, 2009 March 01, 2009 March 08, 2009 March 15, 2009 March 22, 2009 March 29, 2009 April 12, 2009 May 03, 2009 May 17, 2009 May 24, 2009 May 31, 2009 June 07, 2009 June 21, 2009 July 05, 2009