::: وحيد وحيدي مطلق :::


















اطلاع از مطالب جدید اين وبلاگ
Enter Your Email


Powered by FeedBlitz

OR

 Subscribe in a reader



ابراهيم نقدي/ علي فاطمي/ پوريا ناظمي/ آيدين كسائي/ فرشته شریفی/ بهرام هوشيار يوسفي/ اصغر ابراهيمي/ پيمان سپهري/ محمدرضا گرامي/ منصور دهستاني/ سيد عليرضا حجازي/ محمد هدايت/ مجتبي لشكربلوكي / افشين شوآن / حامد قدوسي / صادق روزبهي / داريوش محمد پور / محمد سعيد حنائي كاشاني / مسعود بينش / فرنود حسني / سهيل نهرور / محمود صادق پور / يوسف عابدي / افشين دبيري / محمدرضا حق پرست /



Music: Asturias

Friday, March 13, 2009

درک مرتبه بزرگی بعضی چیزها



زمانی که کم سن و سال بودم به بالا رفتن از تپه ها و کوه ها خیلی علاقه داشتم چون از بالای آنها می شد افق گسترده را با چشم دید. آن موقع تصور می کردم بزرگی کره زمین به اندازه افقی است که در چشم می آید. اما وقتی که بزرگ تر شدم کم کم مرتبه بزرگی کره زمین را درک کردم. مخصوصا اولین باری که مسافرت بین شهری و بین قاره ای داشتم درک محسوسی از ابعاد و فاصله های زمینی بدست آوردم.

تصور می کنم بسیاری از ما نسبت به بزرگی بعضی چیزها خیلی درک روشنی نداریم مثلا اینکه وقتی که یک کشور روزی پنج میلیون یا بیست میلیون بشکه نفت تولید می کند یا از بعضی چاه های خاورمیانه می توان روزی صد هزار بشکه نفت استخراج کرد دقیقا یعنی چه؟ مخازن منابع و مواد طبیعی یا معدنی واقعا چقدر بزرگ است که حالا حالاها تمام شدنی نیست؟

وقتی زمینه علوم فیزیکی را کنار گذاشته و وارد علوم انسانی می شویم درک مرتبه بزرگی بعضی چیزها حتی دشوارتر هم می شود. به هر حال مرتبه بزرگی که بر مبنای یک مقایسه قابل فهم معرفی می شود در تشخیص میزان اهمیت یک موضوع خیلی کمک می کند. این دقیقا همان نگرش ساده و قوی ریاضی است که قبلا راجع به آن صحبت کردم.

مثلا یادم هست بعضی از همکلاسی ها و دوستان که مثل من در رشته های فنی و علوم پایه درس می خواندند نسبت به اهمیت رشته هایی مثل مدیریت نگرشی تحقیر آمیز داشتند. اگرچه در برخی حوزه ها دانش و تجربه مدیریت خیلی هم به اندازه مثلا طراحی یک مدار الکترونیک غامض و پیچیده نیست اما برخی حوزه ها هم وجود دارند که اولا کار هر کسی نیست و دوما واقعا مرتبه بزرگی آن زیاد است. یکی از این حوزه ها علم و هنر سازماندهی است. برای درک مرتبه بزرگی و بنابراین اهمیت سازماندهی نظر شخصی من این است که بگوییم در صورت برخورداری از تشکیلات و سازماندهی هوشمند و منسجم یک گروه بیست نفری می توانند یک گروه بیست میلیون نفری فاقد سازمان دهی را به راحتی اداره کنند.

یکی دیگر از حوزه هایی که مرتبه بزرگی آن از سوی افراد بیرون از آن حوزه دست کم گرفته می شود ارتباطات و رسانه هاست. در این مورد نیز به نظر من برای تشخیص میزان اهمیت دسترسی به سخت افزار و نرم افزار رسانه ای می توان گفت که ده سال وقت گذاشتن برای رسیدن به مخاطبان بالقوه بدون دسترسی به رسانه های گروهی و پرمخاطب معادل ده دقیقه وقت برای رسیدن به همان مخاطبان بالقوه همراه با دسترسی به رسانه های گروهی است.

یکی دیگر از حوزه های جالب در علوم انسانی بحث آموزش و یادگیری و قانع کردن دیگران به نسخه برداری عملی از ذهن و عمل معلم است. بی تردید اگر کسی که رفتار مطلوبی را به دیگران آموزش می دهد فقط به بیان و توضیح و اقناع آنها کفایت کند در مقایسه با زمانی که به آموزه های خود عمل کند قطعا دیگران راحت تر و زودتر قانع می شوند. حتی می توان گفت وقتی شما آنچه را که آموخته اید در عمل پیاده می کنید دیگر نیازی به آموزش صریح نیز وجود ندارد. یعنی یادگیران بالقوه از معلم و استاد خود دوست دارند که بپرسند که آیا تو خودت خریدار حرفی که می خواهی به دیگران بفروشی هستی؟ مثلا کسی که اقتصاد خوانده است و با مباحث مالی آشناست اگر هنگام خرید سهام در بازار بورس شیر یا خط کند آنگاه دانشجویانش به اصطلاح تره هم برایش خرد نمی کنند. به همین دلیل است که باز هم به نظر شخصی من یک ساعت عمل به آنچه که آموخته اید و می خواهید آن را به دیگران یاد بدهید می تواند به اندازه هزار ساعت آموزش طاقت فرسا بدون عمل و پیاده سازی آموزه ها اثربخش باشد.

نهایتا وقتی که بحث علوم انسانی مطرح می شود بی تردید بحث انسان شناسی هم در کانون توجه قرار می گیرد. اینکه نگرش ما به انسان به عنوان یک فرد چه می تواند باشد. گاهی اوقات وقتی رییس یک سازمان یا شرکت یک تک نفر را وارد سیستم یا از آن خارج می کند به نظرش مرتبه بزرگی تاثیر آمدن یا رفتن آن تک نفر خیلی زیاد نیست. اما در اینجا نیز به نظر من تاثیر حتی یک نفر می تواند خیلی زیاد باشد. مدتها پیش که درباره عرفان شرقی و ایرانی مطالعه می کردم به یک مفهوم جالب رسیدم که در این بحث کاملا موضوعیت دارد. اینکه به نظر بعضی عرفا آدمی در عالمی پنهان شده است. واقعا هم باید گفت که مرتبه بزرگی آمدن یا رفتن حتی یک نفر می تواند به اندازه یک عالم باشد.




شگفتی سازهای دانش و آموزش



مدتی پیش که در مطالعه ای گسترده درگیر بحث سیاست گذاری علم و تکنولوژی و آموزش و پژوهش بودم تلاش اساسی بر این استوار بود که سناریوهای آینده جهانی و ملی در این حوزه شناخته و بررسی شوند. قاعدتا عدم قطعیت های برجسته یکی از عناصر مهم برای تشکیل فضای سناریوها هستند. مثلا اینکه آیا دنیا به سمت جهانی شدن بیشتر حرکت می کند یا به سمت ملی گرائی یا منطقه گرائی بیشتر؟ آیا پاردایم عرضه گرائی حاکم می شود یا تقاضا گرائی؟ آیا صلح پایدار خواهیم داشت یا جنگ و ناامنی؟ آیا رشد و توسعه علم و تکنولوژی کند خواهد بود یا بسیار سریع؟ و خیلی آیاهایی دیگر مشابه. اگرچه مجموع این نوع نگاه ها می تواند مفید باشد اما به نظر می رسد برخی رویدادهای با احتمال پایین و تاثیر زیاد یا همان سناریوهای شگفتی ساز آنچنان که باید و شاید مد نظر قرار نمی گیرند. در واقع بسیاری از آینده هایی که بر مبنای عدم قطعیت های مشهود تهیه می شوند به عبارتی سناریوهایی متعارف هستند و شامل موارد نامتعارف نمی شود. البته اینکه یک آینده خاص چقدر نامتعارف می تواند باشد خود جای بحث فراوان دارد.

به نظر من دو موضوع کلیدی در آینده های نامتعارف دانش و آموزش که کمتر مد نظر قرار می گیرند به ۱) تمایل به همکاری افراد تحصیل کرده با مراکز تبه کار و غیر قانونی و ۲) نگرش عمومی ضد ارزشی به دانش و دانشمند مربوط می شود.

در مورد محور اول باید گفت که مهم ترین فرض در برنامه های توسعه علم و دانش و آموزش و پژوهش این است که افراد متخصص پس از فراغت از تحصیل جذب بازار کار قانونی می شوند. البته شکی نیست حتی کسانی که ظاهرا جذب فعالیت ها قانونی می شوند می توانند به اندازه دیگر دزدان بی آبرو شده که جذب فعالیت های غیر قانونی می شود تبه کار باشند. اما به هر حال چون در پناه قانون کار می کنند دزدی و تبه کاری آنها به آسانی برملا نشده و معمولا مجازاتی در پی ندارد. مثلا یک اقتصاددان ساکن یک منطقه جنوب شهر می تواند پس از ورود به بانک مرکزی به خاطر اشرافی که بر موضوع پیدا می کند ظرف مدتی کوتاه از طریق فساد اقتصادی بالای شهر نشین شود. در واقع هستند متخصصان آموزش دیده ای که جذب باندهای به اصطلاح مافیایی در سازمان های قانونی می شوند و هر از چند گاهی در دام مجازات گرفتار می شوند. اما نکته مورد نظر من این است که متخصصان از همان ابتدا با افتخار جذب تشکیلات مافیایی و غیر قانونی و سازمان های تبه کار شوند. اگرچه به دست آوردن آمار در این رابطه نسبتا دشوار است اما بعید نیست که مثلا درصدی حتی ناچیز از فارغ التحصیلان دانشگاه هایی مثل هاروارد و ام آی تی با افتخار و بدون هیچ پوشش قانونی جذب سازمان های غیر قانونی و زیرزمینی بشوند. تنها تفاوت این دسته افراد با دیگر تبه کارانی که در سازمان های قانونی کار می کنند این است که با افتخار می گویند که ما برای فعالیت خود و خالی کردن جیب دیگران از مسیر قانونی حرکت نمی کنیم.

در مورد محور دوم باید گفت که مهم ترین فرض در اکثر برنامه های توسعه آموزش و پژوهش این است که افراد دارای دانش بیشتر همیشه قابل احترامند یا حداقل هدفی برای تهدید جانی به شمار نمی روند. علاوه بر وجود مواردی همچون نخبه کشی یا نخبه پرانی و همچنین تهدید جانی کسانی که در صنایع حیاتی کار می کنند به نظر می رسد که شاید هنگام فشار زیاد از طرف بازار کار بر نوجوانان و جوانان برای گذراندن دوره های تحصیلی و آموزشی زیاد به منظور به دست آوردن حداقل های یک زندگی آبرومندانه یک جنبش اجتماعی ملموس علیه دانش و متخصص شکل بگیرد. همان کسانی که با گسترش مرزهای دانش با سرعتی سرسام آور بر حجم درس ها و کتاب هایی که دیگران باید بخوانند تا مدرک های لازم را برای ورود به بازار کار بگیرند می افزایند. در چنین دنیایی طبقه ای از افراد که به خاطر کمبود استعداد یا هر دلیلی دیگر از آموختن و یادگیری مادام العمر ناتوان هستند بعید نیست که علیه طبقه ای دیگر از افراد که به خاطر ظرفیت بالای استعدادی مرتب در حال افزودن بر محتوای قابل آموزش دانش هستند به فعالیت های مخرب و حذف فیزیکی آنها دست بزنند.

به نظر می رسد که با توجه به گسترش بحران مالی جهانی سناریوهای مورد اشاره نه تنها ممکن بلکه باورکردنی و شاید هم محتمل باشند.





رویکرد کمی به پنجره فرصت ازدواج




ظرف شش ماه گذشته بعضی از دوستان و نزدیکان مرتب راجع به چند بی اقدامی مشهود از جانب من پیشنهادهایی می دادند. عمده ترین این پیشنهادها با موضوعاتی مانند ادامه تحصیل، مهاجرت، ازدواج، و فعالیت سیاسی مرتبط بودند. مثلا در مراسم اهدای جایزه کتاب فصل یکی از دوستان می گفت کتاب نوشتن و فعالیت علمی- تحقیقاتی تا زمانی که با فعالیت عملی مخصوصا از نوع سیاسی پیوند نخورد هیچ فایده ای نخواهد داشت. البته به نظر خودم همه این بی اقدامی ها کاملا موجه است. در واقع اگر کسی به یک چارچوب مفهومی متشکل از سه مولفه توانمندی، جذابیت، و ضرورت نگاه کند به راحتی می تواند توجیه بی اقدامی را درک کند (مثلا اینجا را ببینید). آنطور که یادم هست یکبار بی اقدامی درباره ادامه تحصیل را در این مطلب کمی توضیح دادم. به هر حال اخیرا علی رغم نبود ضرورت ازدواج جذابیت آن برای من از حدی مشخص بیشتر شد. به همین دلیل تصمیم گرفتم برای مدتی نسبتا کوتاه مثلا سه ماه پنجره فرصتی را باز کنم. برای اینکه شکل و ابعاد این پنجره را طراحی کنم چاره ای نداشتم جز اینکه آن را با مجموعه ای از معیارها که شامل واقعیت ها و ارزش ها می شود بسازم. بعد از کمی جست و جو توانستم یک پرسش نامه تستی را پیدا کنم که بخش های عقلانی و منطقی قضیه را خوب پوشش می داد. کمکی که این سوالات می کند این است که می توان بر یک مبنای ایده آلیستی و یک الگوی وزن دهی مشخص بخش عقلانی و منطقی قضیه را امتیاز بندی عددی کرد. به بیان دیگر با کسی که بتواند از پنجره وارد شود (یعنی حداقل نصف امتیازها را کسب کند) اصلا لازم نیست بحث منطقی کرد. به بیان دیگر می توان بدون مزاحمت عقل و منطق فقط به احساس و عاطفه و زیبایی و علاقه پرداخت.

قاعدتا وقتی که چنین رویکرد کمی ساخته می شود سوال این است که آیا اصلا نتیجه آن با یک حس درونی و کلی درباره مناسب بودن طرف مقابل تطبیق می کند یا نه. خوشبختانه مواردی وجود داشتند که بدون داشتن یک شاخص کمی درخواست هایی را بی هیچ تردیدی سریعا رد کرده بودم یا مواردی بودند که به فاصله کمی پس از آشنایی خودم درخواست را مطرح کردم که البته به دلیل مخالفت خانواده نهایتا به نتیجه نرسیدند. همین موارد به خوبی نشان دادند که شاخص کمی مذکور به اندازه خوبی اصطلاحا کالیبره شده است. یعنی بعید است که یک مورد مناسب روی این شاخص ها امتیاز کمی بگیرد یا برعکس یک مورد نامناسب امتیاز بالایی بگیرد(البته به شرط اینکه پاسخ همه سوالات را با صداقت کامل جواب داشته باشد). فرمولی که تهیه کردم نسبتا پیچیده است و بعید است کسی بتواند امتیاز بالای آن را به راحتی حدس بزند. فقط می توان گفت که برخی معیارها کاملا بی تاثیرند (همان نکته انحرافی معروف)، برخی آنقدر تاثیر دارند که اگر مطلوب نباشند بقیه معیارها عملا هیچ می شوند و برخی دیگر اگر خیلی مطلوب باشند بقیه معیارها عملا هیچ می شوند. بقیه معیارها هم جایگاهی بینابینی در طیف دارند. علاوه بر این در مورد برخی واقعیت ها و ارزش ها انطباق کامل امتیاز مثبت دارد و در مورد برخی دیگر از معیارها و ارزش ها اختلاف کامل امتیاز می گیرد. به هر حال این بخش وزن دهی و فرمول نوشتن بی تردید بستگی به این دارد که چه شخصی می خواهد از مجموعه معیارهای مذکور استفاده کند.

چند روز پیش با بهره گیری از امکانات جالب گمنامی در اینترنت (که به دلیل حفظ حریم خصوصی افراد در این موضوع خاص خیلی مهمی است) صریحا گفتم که اگر کسی علاقه دارد می تواند این پرسش نامه را پر کرده و با یک ایمیل ناشناس (‌یعنی بدون اسم و فامیل واقعی) ارسال کند تا اگر مناسب بود وارد مرحله بعدی بشویم. به فاصله کوتاهی پس از این اعلام چند مورد اعلام آمادگی کردند. وقتی که جواب ها را بر اساس فرمول وزن دهی شده که حداکثر امتیاز آن ۱۲۸ است بررسی کردم بعضی از آنها که به امتیاز نصف نرسیدند حذف شدند و مواردی هم که نسبتا امتیاز بالایی داشتند برای ملاقات حضوری و ادامه آشنایی و بازشدن پنجره فرصت از طرف مقابل مناسب تشخیص داده شدند. البته این پنجره فرصت هنوز هم برای کسانی که علاقه مند باشند کاملا باز است.

شاید برای عده ای مخصوصا کسانی که در چنین تصمیم های مهمی به حرف های بی اساسی مانند قسمت و استخاره و مواردی شبیه این متعقدند چنین کاری مضحک به نظر برسد. اما احتمالا حتی چنین اشخاصی هم قبول داشته باشند که جدا کردن فیلترهای عقلانی و منطقی مرتبط با واقعیت ها و ارزش های متقابل زندگی شخصی دو نفر از فیلترهای جذابیت های ظاهری، احساسی، عاطفی و علاقه هم موجب تمرکز انرژی و توجه و هم آسایش و راحتی خیال می شود. مخصوصا اینکه چون از بین سه مولفه توانمندی، جذابیت، و ضرورت مورد آخر یعنی ضرورت حداقل در مورد من اصلا صدق نمی کند می توان یک پیامد ایده آل را توصیف کرد و گزینه ای را یافت که انحراف آن از پیامد ایده آل حتی الامکان حداقل باشد ( مثلا اینجا را ببینید).




Wednesday, March 11, 2009

آشکار سازی و شناخت الگوهای ذهنی



تصور می کنم که اکثر اشخاصی که سر و کارشان با اطلاعات و دانش و مفهوم سازی است بتوانند بر اساس چند نکته کیفی و کمی که قبلا تحت عناوین فهم تاثیر اطلاعات جدید بر کارهای بعدی ما و زمان واکنش در عصر اطلاعات آنها را توضیح دادم تا حدی نسبت به کاربردی کردن این نکات توجه کنند.

علاوه بر خود مفهوم اطلاعات و مسیرهای پیشنهادی برای جمع آوری و تحلیل و استنباط و اقدام بر مبنای آن باید گفت آنچه که زمینه یا ساخت یا مفروضات حاکم بر این مسیر را تعیین می کند اهمیت به مراتب بیشتری از ابعاد کیفی و کمی قضیه دارد. مدل ذهنی یا الگوی ذهنی به همین موضوع اشاره دارد و اتفاقا اکتشاف و آشکار سازی و شناخت و تسلط بر این مدل های ذهنی که از فردی به فردی دیگر متفاوت است کاری دشوار است و بیشتر از آنکه یک علم باشد یک هنر تلقی می شود. حداقل من تاکنون نتوانسته ام یک راه اثربخش و منسجم و قابل یادگیری برای این بخش در بین آثار علاقه مندان به این حوزه پیدا کنم. در واقع تشخیص و شناخت الگوی ذهنی فرد الف و یافتن تمایزها و تشابه های آن با الگوی افراد ب و ج بیشتر به هنر و تجربه شخصی بر می گردد که قصد چنین کاری را داشته باشد.

یکی از روش های تجربی خودم به این صورت است که به اصطلاح برای افراد مختلف به یک گوش مفت تبدیل می شوم. یعنی موارد مختلفی وجود دارد که پس از آغاز یک ارتباط شفاهی یا کتبی یا دیگر انواع ارتباطی وقتی که می فهمم شخص مورد نظر احتمالا دارای یک الگوی ذهنی متفاوت و نامتعارف و ناآشناست صحبتش را قطع نمی کنم، حتی اگر محتوای اطلاعاتی که می خواهد منتقل کند برای من نه جالب باشد و نه مفید. این شخص می تواند یک استاد دانشگاه در رشته ای باشد که هیچ علاقه ای به آن ندارم. می تواند یک راننده تاکسی یا آژانس باشد که دلش از زمین و زمان پر است. می تواند یک کودک یا نوجوان باشد که فقط راجع به کارتون و فیلم و موبایل دوست دارد حرف بزند. می تواند یک پیرمرد باشد که انبوهی از خاطرات از عهد بوق برای تعریف کردن دارد. حتی می تواند زنی میانسال باشد که مشغول بیان حرف های خاله زنکی است. در اکثر این موارد کانون توجه ذهنی من اطلاعاتی که شخص مورد نظر بیان می کند نیست و بعید نیست که اگر دو ساعت بعد از من بپرسد که چه گفته است دقیقا یادم نباشد. در واقع به جای آن سعی می کنم حتی الامکان یادم باشد که او در ساخت اطلاعات و فضای ذهنی اش چه تشابه یا تفاوتی با نفر قبلی داشت. اینکه در زمینه یا ساخت یا مفروضات حاکم بر مسیر جذب و پردازش و بیان آنچه که می داند احتمالا چه عناصر یا مولفه هایی می تواند وجود داشته باشد.

اگر واقعا کسی پیدا شود که بتواند راه یا شیوه یا روشی را برای آشکار سازی و تشخیص و شناخت مدل یا الگوی ذهنی اشخاص مختلف پیدا کند آنگاه می توان هر بار که مجموعه ای از اطلاعات که با همه آن ملاحظات کیفی و کمی بدست آمد آن اطلاعات خام را درون هر یک از الگوهای ذهنی بدیل برد و بنابراین فضاهای ذهنی و به تبع آن فضاهای واقعی متعددی که هم اکنون غایب هستند را خلق کرد و توسعه داد و آنها را همه گیر و رایج کرد.




Tuesday, March 10, 2009

همزمانی واقعیت ها برای تبدیل ارزش ها



چند روز پیش یک بحث جالب و عمیق درباره فلسفه زندگی و مسیر اتفاقات مهم زندگی را با تام لومباردو ، یک آینده پژوه برجسته مقیم آریزونا، شروع کردم. وقتی که هنگام بحث و گفت و گو بخش هایی از کتاب داستان زندگی اش را که می خواهد به زودی آن را چاپ کند برایم فرستاد خیلی به نظرم جالب آمد نه تنها به خاطر نثر شیوا و فوق العاده زیبایش بلکه چون فهمیدم او نیز اولین بار با دیدن یکی از کتاب های تافلر گذشته را رها کرده است و به آینده چسبیده است! با این تفاوت که او در آن موقع تقریبا چهل ساله بوده و من تقریبا بیست ساله.

امروز که ریشه این تغییر جهت ها را بررسی می کردیم به او گفتم به نظر من همزماني معنادار حادثه ها یا اصطلاحا Synchronicity یک مفهوم نسبتا مهم است. همان دست پنهاني که به طور معجزه آسا به انسان ها کمک مي کند تا به آنچه که مي خواهند زودتر و بهتر و کامل تر برسند. تام که خود موسس مرکز آینده - آگاهی است برایش جالب بود که فلسفه زندگی و مسیر اتفاقات مهم زندگی من را هم بداند. من نیز توضیح دادم که چطور اخیرا مجموعه ارزش ها و اهداف بنیادی زندگی و شغلی ام را تغییر دادم. یعنی برای تبدیل من قدیم به من جدید به صورت آگاهانه و بر اساس واقعیت ها نوسازی و باز تعریف ارزش ها را انجام دادم.

اما درباره اینکه دقیقا از چه زمانی یا به خاطر چه نوع همزمانی معنادار حادثه ها، ارزش های جدید واقعیتی نسبتا جدید را آفرید زیاد مطمئن نیستم. در واقع تنها چیزی که یادم می آید این بود که در منزل یکی از دوستان مهمان بودم و مشغول تماشای سی ان ان که مجری خبر ورشکستگی بانک له من براردز را با آب و تاب توضیح می داد. درست از همان زمان بود که تغییرات ذهنی و انتزاعی به تغییرات عینی و ملموس در زندگی تبدیل شدند. البته همانطور که در مفهوم Synchronicity تاکید می شود انسان بعضي حوادث يا اتفاقات به ظاهر بي ربط را گاهی اوقات به گونه اي همزمان تجربه مي کند که انگار بين آنها يک رابطه معنار دار علت و معلولي وجود دارد.




Monday, March 09, 2009

باور کردن فرا رسیدن جهان آسیائی



چند روز پیش که یکی از دوستان مقاله ای درباره رنسانس آسیا برایم فرستاد آن را در کنار مجموعه ای دیگر از مقالات قرار دادم که درباره سناریوهای خیزش آسیا در دهه های آینده گردآوری کرده ام. جالب این است که نیروی هوائی آمریکا نیز در سال ۱۹۹۵ دو سناریو تحت عناوین دنیای کینگ خان و دنیای زایباتسو در همین راستا برای سال ۲۰۲۵ تدوین کرده است. در سناریوی اول آمریکا به دلیل مشکلات داخلی و یک رکود اقتصادی گرفتار می شود و در سناریوی دوم نیز در جهانی نسبتا صلح آمیز مجموعه هایی از کسب و کارهای آسیائی نبض اقتصاد دنیا را در اختیار می گیرند. مدتی پیش در گزارشی مفصل برای سازمانی نوشتم که رشد خيره کننده غول‌هاي آسيايي شامل چين، هند، و کشورهاي آسياي جنوب شرقي همچون مالزي حاکي از آن است که در جهان آينده احتمالا غرب جاي خود را به شرق خواهد داد و بايد منتظر جهاني متفاوت با گذشته بود. بویژه اینکه بر حسب گزارش سال ۲۰۰۵ شورای ملی اطلاعات آمریکا توليد ناخالص داخلي هند در سال ۲۰۳۰ از ژاپن سبقت خواهد گرفت و چين نيز در سال ۲۰۴۰ از آمريکا جلو خواهد افتاد.

اما علی رغم همه این سناریوها که عمدتا توسط غربی ها تهیه شده و مبتنی بر برآوردهای منطبق بر شاخص های قابل ردگیری هستند وقتی که نگاهی به مطالب تهیه شده توسط آسیائی ها می اندازم موارد شبیه مقاله رنسانس آسیا را خیلی کم می بینم چه رسد به وجود اندیشکده های فعال با دستور کار آماده سازی مردم برای زندگی در جهان آسیائی. در واقع به نظر می رسد که اکثر آسیائی ها خودشان هنوز زیاد این موضوع را باور نکرده اند یا آن را جدی نمی گیرند و با اشتیاق راجع به آن نمی نویسند و نمی گویند. خلاصه اینکه اصلا در پی بستر سازی و آمادگی برای آغاز عصر آسیا نیستند و هنوز با امیدواری بیشتر به غرب نگاه می کنند.




Sunday, March 08, 2009

چشم حتما انجام می دم



یکی از چالش های بغرنجی که مدتها ذهن من و چند نفر از دوستان و همکاران سابق را خیلی به خود مشغول کرده این بود که چطور با اشخاص پر رو که خواسته های نامعقول دارند معامله کنیم. منظور همان کسی اند که یادشان رفته دوران برده داری تمام شده است و فکر می کنند با دستور دادن و فرمایش کردن و در عین حال جبران نکردن زحمت های کسانی که برایشان کار می کنند می توانند کار خود را به آسانی پیش ببرند. قاعدتا وقتی کسی از شما می خواهد کاری برایش انجام دهید بی آنکه قصد داشته باشد به اندازه معقول و کافی تلاش و زحمت شما را جبران مادی و غیر مادی کند سه جور می توان پاسخ داد. اولین پاسخ بله است. یعنی بگویید چشم حتما انجام می دهم. دومین پاسخ نه است. یعنی به بهای ناراحتی و قطع رابطه با او بگویید اصلا کار مورد نظر را برایش انجام نمی دهید. سومین پاسخ هم شاید است. یعنی فعلا معلوم نیست که بخواهید فرمایشات یا دستورات او را انجام بدهید یا نه. البته بعید است که بتوان در دنیای واقعی و در معاملات با کسی روی شاید و احتمالا حرف زد. اما شگردی که اخیرا یکی از همکاران سابق توانسته است آن را با تدبیری ویژه و به شیوه ای اثربخش پیاده کند استفاده از افعال معکوس به سبک سریال های مهران مدیری است! یعنی شما هر بار که در معرض خواسته های نامعقول قرار می گیرید به طرف می گویید چشم حتما انجام می دهم اما عملا هیچ کاری انجام نمی دهید. مدتی بعد نیز که فرمایش خود را یادآوری می کند با هیجان خیلی زیاد دوباره بگویید چشم حتما انجام می دهم و دوباره عملا هیچ کاری انجام ندهید و الی ابد همینطور ادامه می دهید! هر بار به بهانه ای از انجام دادن کار طفره بروید و در عین حال با چشم گفتن طرف مقابل را در این توهم نگاه دارید که شما به او صراحتا نه نمی گویید! به امید اینکه یا از فرمایشات نامعقولش دست بردارد یا حداقل به همان اندازه زحمتی که می تراشد به فکر جبران مادی یا غیر مادی زحمت شما باشد.




زمان واکنش در عصر اطلاعات



وقتی صحبت از زندگی در عصر اطلاعات می شود و بحث مهارت های مرتبط با این دنیای جدید پیش می آید در وهله نخست اکثر نگاه ها به سمت جنبه های کیفی موضوع معطوف می شود. مثلا همانطور که در مطلب قبلی گفتم هنگام فهم تاثیر اطلاعات جدید بر کارهای بعدی ما بسیاری از توصیه ها و راهنمائی ها جنبه کیفی دارند. تاکید زیاد بر این جنبه ها گاهی اوقات موجب می شود که تصوری غلطی به وجود آید مبنی بر اینکه در این حوزه شاخص های کمی و عددی و قابل اندازه گیری به دشواری پیدا می شوند. در حالی که این گونه نیست.

در حوزه روانشناسی تجربی و بویژه علوم شناختی - ادراکی یکی از مفاهیم پرکاربرد کمی برای سنجش و اندازه گیری عملیات های ذهنی تحت عنوان "زمان واکنش" شناخته می شود. زمان واکنش بنابر تعریف عبارت است از مدت زمانی که بین ظهور یاارائه یک محرک حسی تا بروز واکنش رفتاری مرتبط می گذرد. ظاهرا نخستین کسی که درباه زمان واکنش بررسی علمی داشته است ابوریحان بیرونی بوده است. امروزه تقریبا در همه آزمایش های علمی - تجربی مرتبط با توانائی های شناختی - ادراکی حیوانات از جمله انسان به زمان واکنش به عنوان یک پارامتر کلیدی نگاه می شود. مثلا اخيرا دانشمندان ايتاليايي و فرانسوي در آزمايشگاه هاي تحقيقاتي علوم شناختي - ادراکي اروپا با استفاده از مفهوم زمان واکنش و انجام چند آزمايش علمي - تجربي نشان دادند که حتي نوزاد ۱۲ ماهه انسان بدون نياز به تجربه مشاهده هاي مکرر، درک شهودي - غريزي خوبي نسبت به رويدادهاي محتمل و ممکن آینده دارد.

محرک های حسی از هر نوعی که باشند نهایتا قابل تبدیل به یک بسته از اطلاعات هستند. و وقتی صحبت از زندگی انسان در عصر اطلاعات می شود اعم از به صورت فردی یا به صورت گروهی و در قالب یک تشکیلات سازماندهی شده، ثبت و اندازه گیری زمان واکنش می تواند به عنوان یکی از حیاتی ترین شاخص های کمی تلقی شود. در حوزه آینده پژوهی این شاخص کمی اهمیت بیشتری هم دارد. البته بر عکس محرک های حسی متعارف در حوزه روانشناسی تجربی و علوم شناختی در اینجا محرک اولیه در قالب یک تصویر یا انیمیشن ظاهر نمی شود بلکه ماهیت و جنس محرک ها بسته های مفهومی اطلاعاتی هستند. مثلا یک علامت ضعیف یا یک روند یا یک شگفتی ساز بالقوه.

به همین دلیل هنگام اندازه گیری زمان واکنش فرد یا سازمان نقطه ابتدا را به دو صورت می توان تعریف کرد. ۱) لحظه ای که اطلاعات در معرض توجه یا دسترس قرار می گیرد صرف نظر از اینکه فرد یا سازمان در آن لحظه اطلاعات را حس کرده و می بیند و ۲) لحظه ای که اطلاعات پس از در دسترس قرار گرفتن با چارچوب مفهومی و الگوی ذهنی فرد یا سازمان پیوند بر قرار کرده و در نتیجه فرد یا سازمان از آن لحظه مشخص به بعد اطلاعات را حس کرده و می بیند.

طبیعی است که اگر افراد یا سازمان ها نقطه ابتدای زمان واکنش به اطلاعات در دسترس در محیط را حالت دوم در نظر بگیرند اکثر آنها از عملکرد خود نسبتا راضی خواهند بود. در حالیکه واقعیت این است که باید درجه موفقیت یا مهارت ها آنها برای زندگی در عصر اطلاعات را بر مبنای حالت اول اندازه گرفت. یعنی زمان واکنش آنها را باید دقیقا از لحظه ای که اطلاعات در معرض یا دسترس در حیطه عمومی یا خصوصی قرار می گیرد محاسبه کرد تا بتوان فهمید که برای زندگی در عصر اطلاعات چقدر آمادگی و شایستگی دارند.

در مورد محرک های حسی اختلاف بین لحظه دسترسی به اطلاعات و لحظه مفهوم سازی اطلاعات بسیار ناچیز و قابل صرف نظر کردن است. حتی می توان گفت مفهوم سازی پیشاپیش انجام شده و عملا وجود دارد. مثلا کسی که دستش را روی بخاری داغ می گذارد در ذهن خود مفاهیم بخاری، داغ، سوختن، و درد را به صورت مرتبط شده از اولین تجربه سوختگی در کودکی به همراه دارد. یا مثلا کسی که یک چهره عصبانی یا ناراحت یک زن یا مرد را می بیند پیشاپیش مفهوم سازی های عاطفی یا دفاعی مرتبط را دارد یا به سرعت می سازد. اما در مورد محرک های اطلاعاتی اختلاف بین لحظه در معرض قرار گرفتن اطلاعات و لحظه تشکیل چارچوب مفهومی قابل صرف نظر کردن نیست. گاهی اوقات این اختلاف حتی ممکن است چندین سال باشد!

در نتیجه هنگام اندازه گیری و تعیین شاخص های کمی مانند زمان واکنش در حوزه جمع آوری، پردازش، استنباط و اقدام بر مبنای اطلاعات باید به جنبه دوگانگی نقطه آغاز برای تعیین زمان واکنش توجه کرد. در واقع شما شاید اطلاعات خام اولیه زیادی درباره سلسله اقدام ها از جانب شریک زندگی، رقیب اقتصادی یا مخالف سیاسی داشته باشید. یعنی در معرض توجه شما بوده و به آنها دسترسی داشته باشید. اما تا زمانی که نتوانید آن را به چارچوب های مفهومی مرتبط مثلا خیانت و بی وفائی، گرفتن سهم بازار یا شکستن قیمت ها، یا توطئه برای براندازی پیوند بزنید آن را حس نکرده و نمی بینید.





[Powered by Blogger]   



Skype (by appointment)


آرشيو

October 12, 2003 December 14, 2003 December 21, 2003 December 28, 2003 January 04, 2004 January 11, 2004 January 18, 2004 January 25, 2004 February 08, 2004 February 15, 2004 February 22, 2004 February 29, 2004 March 07, 2004 March 14, 2004 March 21, 2004 March 28, 2004 April 04, 2004 April 11, 2004 April 18, 2004 April 25, 2004 May 02, 2004 May 09, 2004 May 16, 2004 May 23, 2004 May 30, 2004 June 06, 2004 June 13, 2004 June 20, 2004 June 27, 2004 July 04, 2004 July 11, 2004 July 18, 2004 July 25, 2004 August 01, 2004 August 08, 2004 August 15, 2004 August 22, 2004 August 29, 2004 September 05, 2004 September 19, 2004 September 26, 2004 October 10, 2004 October 17, 2004 October 24, 2004 October 31, 2004 November 07, 2004 November 14, 2004 November 21, 2004 November 28, 2004 December 05, 2004 December 12, 2004 December 19, 2004 December 26, 2004 January 02, 2005 January 09, 2005 January 16, 2005 January 23, 2005 January 30, 2005 February 06, 2005 February 13, 2005 February 20, 2005 February 27, 2005 March 06, 2005 March 13, 2005 March 20, 2005 March 27, 2005 April 03, 2005 April 10, 2005 April 17, 2005 April 24, 2005 May 01, 2005 May 08, 2005 May 15, 2005 May 22, 2005 May 29, 2005 June 05, 2005 June 19, 2005 June 26, 2005 July 03, 2005 July 10, 2005 July 24, 2005 August 14, 2005 August 21, 2005 August 28, 2005 September 04, 2005 September 11, 2005 April 09, 2006 April 16, 2006 April 23, 2006 April 30, 2006 May 07, 2006 May 14, 2006 May 21, 2006 May 28, 2006 June 04, 2006 June 11, 2006 June 18, 2006 June 25, 2006 July 02, 2006 July 09, 2006 July 16, 2006 July 23, 2006 July 30, 2006 August 06, 2006 August 13, 2006 August 20, 2006 August 27, 2006 September 03, 2006 September 10, 2006 September 17, 2006 September 24, 2006 October 01, 2006 October 08, 2006 October 15, 2006 October 22, 2006 October 29, 2006 November 05, 2006 November 12, 2006 November 19, 2006 November 26, 2006 December 03, 2006 December 10, 2006 December 17, 2006 December 24, 2006 December 31, 2006 January 07, 2007 January 14, 2007 January 21, 2007 January 28, 2007 February 04, 2007 February 11, 2007 February 18, 2007 February 25, 2007 March 04, 2007 March 11, 2007 March 18, 2007 March 25, 2007 April 01, 2007 April 08, 2007 April 15, 2007 April 22, 2007 April 29, 2007 May 06, 2007 May 13, 2007 May 20, 2007 May 27, 2007 June 17, 2007 June 24, 2007 July 01, 2007 July 08, 2007 July 15, 2007 July 22, 2007 July 29, 2007 August 05, 2007 August 12, 2007 September 02, 2007 September 09, 2007 September 16, 2007 September 23, 2007 September 30, 2007 October 07, 2007 October 14, 2007 October 28, 2007 November 04, 2007 November 11, 2007 November 18, 2007 November 25, 2007 December 16, 2007 December 23, 2007 December 30, 2007 January 06, 2008 January 13, 2008 January 20, 2008 January 27, 2008 February 03, 2008 February 10, 2008 February 17, 2008 February 24, 2008 March 02, 2008 March 09, 2008 March 16, 2008 March 23, 2008 March 30, 2008 April 06, 2008 April 13, 2008 April 20, 2008 May 11, 2008 May 18, 2008 May 25, 2008 June 01, 2008 June 08, 2008 June 22, 2008 July 06, 2008 July 13, 2008 July 20, 2008 July 27, 2008 November 23, 2008 December 07, 2008 December 21, 2008 January 04, 2009 January 11, 2009 February 01, 2009 February 08, 2009 February 15, 2009 February 22, 2009 March 01, 2009 March 08, 2009 March 15, 2009 March 22, 2009 March 29, 2009 April 12, 2009 May 03, 2009 May 17, 2009 May 24, 2009 May 31, 2009 June 07, 2009 June 21, 2009 July 05, 2009