::: وحيد وحيدي مطلق :::


















اطلاع از مطالب جدید اين وبلاگ
Enter Your Email


Powered by FeedBlitz

OR

 Subscribe in a reader



ابراهيم نقدي/ علي فاطمي/ پوريا ناظمي/ آيدين كسائي/ فرشته شریفی/ بهرام هوشيار يوسفي/ اصغر ابراهيمي/ پيمان سپهري/ محمدرضا گرامي/ منصور دهستاني/ سيد عليرضا حجازي/ محمد هدايت/ مجتبي لشكربلوكي / افشين شوآن / حامد قدوسي / صادق روزبهي / داريوش محمد پور / محمد سعيد حنائي كاشاني / مسعود بينش / فرنود حسني / سهيل نهرور / محمود صادق پور / يوسف عابدي / افشين دبيري / محمدرضا حق پرست /

Saturday, April 05, 2008

نامه اي به آيندگان



امروز يکي از دوستان وبلاگ نويس از من دعوت کرد که مثل بقيه وبلاگ نويسان چند جمله اي را در قالب نامه اي به آيندگان بنويسم. اگرچه گاهي اوقات صراحت در افق زماني و نيز مخاطبان اصلي تفاوتي ايجاد نمي کند اما ترجيح دادم که حداکثر خود را به افق صد سال آينده محدود کرده و تا جايي که ممکن است بين مخاطبان تفکيک قائل نشوم. و اما نامه:

نمي دانم که آيا وقتي اين اطلاعات به درون شبکه هوشمند محلي يا جهاني شما وارد، پردازش و خلاصه شده است من هنوز زنداني اين سخت افزار کنوني و گرفتار محدوديت هاي آن هستم يا نه. اما تقريبا مطمئنم وقتي که محتواي حرفهايم را بررسي مي کنيد به نوعي بالاي سرتان هستم و متوجه مي شوم که هوشمندي شما و من به نوعي در يک حضور هم زمان با يکديگر پيوند مي خورد.

تا زماني که هستي ما بر هستي شما مقدم بود در مقايسه با کساني که هستي شان بر هستي ما مقدم بود در طبيعت اطراف خود تغييرات زيادي ايجاد کرده بوديم. البته همه اين تغييرات خودخواهانه و بيشتر با هدف راحتي، آرامش و آسايش بيشتر خودمان بود اگرچه عده اي نيز براي انواع ديگر هستي ها که شايسته لقب انسان نبودند ارزشي به مراتب بيشتر از آنچه که ما به آن عادت کرده بوديم قائل بودند.

زماني که هنوز شما نبوديد تا شاهد ماجرا باشيد ما براي بسياري از موضوعات و مشکلات خود راه حل هائي نه چندان عالي بر اساس معيارهاي شما پيدا کرده بوديم. با وجود اينکه درست تر اين بود که براي انتخاب بهتر با شما مشورت مي کرديم اما چاره اي نداشتيم جز اينکه بسياري از کارها و رفتارهاي خود را بر مبناي حدس ها و فرضيه هايي به ظاهر درست در گذشته هاي دور يا نزديک بنا کنيم که خود اصلا شاهد آن نبوديم. آيا شما بالاخره راهي براي کشف واقعيت هايي که از هستي ساقط شده اند پیدا کرده ايد؟ آيا توانسته ايد بالاخره راهي براي بي اعتبار ساختن تفسيرهاي مختلف و متضاد از هويت کيهاني، زميني، و انساني و رسيدن به واقعيتي عاري از هر گونه توهم، تفسير، روايت يا داستان پردازي درباره هستي ما و خود پيدا کنيد؟

زماني که هنوز شما نبوديد تا شاهد ماجرا باشيد ما براي تعيين مرزها و نيز حکومت داري و گردش اقتصاد خود از روش هاي ابتدايي، احمقانه و ايستا مثل کشيدن خط بر روي نقشه زمين، برگزيدن نماينده يا سخنگو براي مدت چند سال يا تا زماني که بميرد و همچنين مبادله و آرشيو اعتبار مالي و مقدار بدهکاري به يکديگر در ازاي زحمتي که کشيده ايم استفاده مي کرديم. آيا شما هنوز براي خطوطي که ما روي نقشه کشيده ايم اعتبار قائل هستيد؟ آيا بالاخره توانستيد راه بهتري براي حضور همگاني و لحظه به لحظه و کاملا پوياي تک تک هستي ها اعم از انسان و غير انسان در تصميم ها و انتخاب هاي همگاني پيدا کنيد؟ آيا توانستيد راه بهتر و عاقلانه تري به جز مبادله و آرشيو اعتبار مالي براي تخصيص منابع محدود به نيازها و خواسته هاي نامحدود خود پيدا کنيد؟ يا اينکه اصلا اوضاع کاملا بر عکس شده است و منابع شما نامحدود و نيازها و خواسته هايتان محدود شده است؟

زماني که هنوز شما نبوديد تا شاهد ماجرا باشيد ما در مصرف انرژي، ماده، و فضا بسيار اسراف کار بوديم. يعني در واقع راه درست استفاده از انرژي، ماده، و فضا و تسلط بر آنها را بلد نبوديم. از طرف ديگر خود را در يک رقابت هميشگي با زمان و محدوديت هاي آن مي ديديم. آيا شما بالاخره توانستيد انرژي، ماده، فضا و زمان را به تسخير خود در آوريد يا هنوز محکوم به سازگاري با وضعيت دستکاري نشده آنها هستيد؟

زماني که هنوز شما نبوديد تا شاهد ماجرا باشيد در بين ما درصد بسيار اندکي قادر و مايل به تفکر و تامل بودند و در نتيجه اکثريت دنباله رو آن درصد بسيار اندک، فاقد استقلال در هوشمندي و حتي گاهي اوقات فاقد استقلال در هوشياري بودند. آيا هنوز اين درصد غير متوازن در بين شما حفظ شده است؟ يا توانسته ايد بالاخره شالوده هاي ساخت جامعه اي تقريبا همگن و يکنواخت بر حسب هوشمندي را پايه گذاري کنيد؟

زماني که هنوز شما نبوديد تا شاهد ماجرا باشيد ما از يک سو بسياري از تالمات، ناراحتي ها و سختي ها را به نام عشق و براي عشق پست سر مي گذاشتيم و از سوي ديگر بسياري از حرکت ها، جنبش ها، و تکان ها را به نام عشق و براي عشق آغاز مي کرديم. آيا شما توانستيد به درکي عميق تر و متنوع تر از عشق برسيد؟ آيا هنوز عشقي که در ادبيات و هنر و شعر خود توصيف مي کنيد دست نيافتني تر و روياپردازانه تر از عشقي است که در زندگي روزمره از نزديک آن را لمس کرده يا مي چشيد؟




Sunday, March 30, 2008

بهره برداری مفید از سوگیری های ادراکی نادرست




اکثر تحلیلگرانی که وظیفه یا نقش مشاور تصمیم گیران را ایفاء می کنند گاهی اوقات با مشکل یا بهتر است بگویم معضلی تحت عنوان باور نشدن حرف های آنها از سوی مخاطبان اصلی مواجه می شوند. در واقع یک تحلیلگر حرفه ای معمولا بر اساس ظرفیت و قدرت تخیل و استدلال خود به حدس هایی درباره شرایط یا تحولات آینده درباره یک موضوع خاص می رسد و آن را در قالب سناریوهای بدیل توصیف می کند. اما در کمال ناامیدی متوجه می شود که تصمیم گیران یا همان مخاطبان اصلی نسبت به محتمل بودن یا باورکردنی بودن سناریوهای توصیف شده تا حد چشمگیری تردید داشته و در بدترین حالت احتمال ظهور یا بروز آنها را کمتر از آنچه که تحلیلگر معتقد است برآورد می کنند. به بیان دیگر هر چقدر تحلیلگر یا مشاور تاکید می کند که فلان شرایط یا فلان تحولات محتمل است مخاطب او که نهایتا تصمیم گیری در حیطه اختیار اوست یا اصلا باورش نمی شود یا احتمال ظهور شرایط یادشده را بسیار ناچیز تلقی می کند. البته چنین مشکل یا معضلی صرفا به مناسبات بین مشاور و تصمیم گیر محدود نمی شود بلکه در اکثر مناسبات انسانی صادق است. شما قصد دارید با بیان یک داستان یا روایت یا هر آنچه که بتوان گفت جنبه روائی دارد طرف دیگری را نخست درباره درستی روایت خود قانع کرده و سپس مرحله بعدی کار خود را آغاز کنید. اما متوجه می شوید که علی رغم تلاش شما طرف مقابل اصلا باورش نمی شود.

بهترین راه چاره یا توصیه ای که برای چنین شرایطی می توان بیان کرد این است که پیش بینی ها، سناریوها، یا روایت های خود را تا آنجا که می توانید شاخ و برگ دهید. جزئیات بیشتر را حتی اگر به نظرتان کاملا بی موردند در روایت خود بگنجانید. و در یک کلام تا جایی که می توانید مفصل تر و طولانی تر حرف خود را منتقل کنید. ذهن آدمی متاسفانه یا خوشبختانه دارای نوعی سوگیری ادراکی است که یک داستان معین را هر چقدر مفصل تر و مشخص تر و با جزئیات بیشتر برایش تعریف کنید زودتر و راحت تر باور می کند. چنین کاری اگر چه از لحاظ منطقی یک مغالطه به شمار می آید اما به هر حال در مجاب کردن مخاطب نقش بسیار موثری بازی می کند.

برای هر کسی که از سواد ابتدائی علم احتمال برخوردار است این نکته کاملا روشن است که احتمال مشترک دو رویداد همیشه کمتر یا مساوی احتمال تک تک رویدادهاست. اما مغز انسان و حتی یک شخص بسیار تحصیل کرده که از این قانون ساده مطلع است در اکثر موارد به قضاوتی کاملا بر عکس می رسد. یعنی گزینه ها یا روایت های شامل اشتراک چندین رویداد را محتمل تر از گزینه یا روایت شامل فقط یکی از رویدادها می داند. این سوگیری ادراکی نادرست که به خوبی در آثار دانیل کاهنمن و آموس تورسکی مستند و اثبات شده است می تواند مبنای خوبی برای توصیه یاد شده یعنی مفصل تر کردن و شاخ و برگ دادن به روایت پردازی یا سناریو سازی باشد. در واقع اگرچه چنین برداشت یا برآوردی همیشه از لحاظ منطق احتمالات غلط است اما به هر حال ذهن انسان از لحاظ شهودی به آن وفادار باقی می ماند.

تصور کنید که شما بر اساس یافته ها یا حدس های خود به مجموعه ای از روایت ها یا سناریوها درباره آینده های باورکردنی و تحولات آتی رسیده اید. اگر داستان خود را فقط در یک جمله یا یک پاراگراف بیان کنید مخاطب شما به اصطلاح زیاد تحریک نمی شود و پیش بینی شما را به عنوان آینده ای محتمل نمی پذیرد. اما اگر چاشنی دقیقا همان داستان را زیاد کنید مثلا از طریق افزودن برخی از علت ها یا دلایل احتمالی بروز آن سناریو یا هر جزئیات دیگری که سناریو را طولانی تر، و مفصل تر کند و دوباره به همان شخص عرضه کنید بیشتر مایل است که آن را به عنوان آینده ای محتمل بپذیرد.

هر روایت یا سناریو صرف نظر از اینکه راجع به چه موضوعی است حداکثر دارای یک یا دو سه مولفه یا سیر پیشرفت داستان است، درست مثل فیلم نامه های جوان و عامه پسند که یک مرد با یک زن آشنا می شود و پس از رخداد ماجراهایی آنها به وصال هم می رسند. همانطور که می توان هر فیلمی را خلاصه کرد می توان هر روایت چندین صفحه ای درباره آینده را نیز به سادگی به اندازه یک پاراگراف یا حتی یک خط خلاصه کرد. اما اگر هدف شما قانع کردن مغز یک انسان دیگر درباره احتمال یا درستی ادعاها یا تحلیل هایتان است چاره ای ندارید جز اینکه علی رغم قوانین منطقی علم احتمال با افزودن بر جزئیات و تفاصیل ادعاها یا تحلیل های خود، سناریو یا سناریوهای خود را محتمل تر جلوه دهید. و اگر فرصت و توانائی بیشتری دارید بهتر است به جای نوشتن یک مقاله یا گزارش مختصر یک کتاب چند صد صفحه ای بنویسید و تا جایی که می توانید موضوعات مختلف و حتی جزئیات بی ربط را لابلای آن اضافه کنید. بدین تریب مخاطب شما نسبت به درست تر یا محتمل تر بودن گفته ها و ادعاهای شما راحت تر و عمیق تر قانع خواهد شد. و واقعا هم فرقی نمی کند که مخاطب شما شخصی تحصیل کرده و مطلع از این سوگیری ادراکی نادرست باشد یا شخصی عامی که چیزی درباره علم احتمال و پدیده های روانشناختی مرتبط با قضاوت انسان نشنیده است.





[Powered by Blogger]   



Skype (by appointment)


آرشيو

October 12, 2003 December 14, 2003 December 21, 2003 December 28, 2003 January 04, 2004 January 11, 2004 January 18, 2004 January 25, 2004 February 08, 2004 February 15, 2004 February 22, 2004 February 29, 2004 March 07, 2004 March 14, 2004 March 21, 2004 March 28, 2004 April 04, 2004 April 11, 2004 April 18, 2004 April 25, 2004 May 02, 2004 May 09, 2004 May 16, 2004 May 23, 2004 May 30, 2004 June 06, 2004 June 13, 2004 June 20, 2004 June 27, 2004 July 04, 2004 July 11, 2004 July 18, 2004 July 25, 2004 August 01, 2004 August 08, 2004 August 15, 2004 August 22, 2004 August 29, 2004 September 05, 2004 September 19, 2004 September 26, 2004 October 10, 2004 October 17, 2004 October 24, 2004 October 31, 2004 November 07, 2004 November 14, 2004 November 21, 2004 November 28, 2004 December 05, 2004 December 12, 2004 December 19, 2004 December 26, 2004 January 02, 2005 January 09, 2005 January 16, 2005 January 23, 2005 January 30, 2005 February 06, 2005 February 13, 2005 February 20, 2005 February 27, 2005 March 06, 2005 March 13, 2005 March 20, 2005 March 27, 2005 April 03, 2005 April 10, 2005 April 17, 2005 April 24, 2005 May 01, 2005 May 08, 2005 May 15, 2005 May 22, 2005 May 29, 2005 June 05, 2005 June 19, 2005 June 26, 2005 July 03, 2005 July 10, 2005 July 24, 2005 August 14, 2005 August 21, 2005 August 28, 2005 September 04, 2005 September 11, 2005 April 09, 2006 April 16, 2006 April 23, 2006 April 30, 2006 May 07, 2006 May 14, 2006 May 21, 2006 May 28, 2006 June 04, 2006 June 11, 2006 June 18, 2006 June 25, 2006 July 02, 2006 July 09, 2006 July 16, 2006 July 23, 2006 July 30, 2006 August 06, 2006 August 13, 2006 August 20, 2006 August 27, 2006 September 03, 2006 September 10, 2006 September 17, 2006 September 24, 2006 October 01, 2006 October 08, 2006 October 15, 2006 October 22, 2006 October 29, 2006 November 05, 2006 November 12, 2006 November 19, 2006 November 26, 2006 December 03, 2006 December 10, 2006 December 17, 2006 December 24, 2006 December 31, 2006 January 07, 2007 January 14, 2007 January 21, 2007 January 28, 2007 February 04, 2007 February 11, 2007 February 18, 2007 February 25, 2007 March 04, 2007 March 11, 2007 March 18, 2007 March 25, 2007 April 01, 2007 April 08, 2007 April 15, 2007 April 22, 2007 April 29, 2007 May 06, 2007 May 13, 2007 May 20, 2007 May 27, 2007 June 17, 2007 June 24, 2007 July 01, 2007 July 08, 2007 July 15, 2007 July 22, 2007 July 29, 2007 August 05, 2007 August 12, 2007 September 02, 2007 September 09, 2007 September 16, 2007 September 23, 2007 September 30, 2007 October 07, 2007 October 14, 2007 October 28, 2007 November 04, 2007 November 11, 2007 November 18, 2007 November 25, 2007 December 16, 2007 December 23, 2007 December 30, 2007 January 06, 2008 January 13, 2008 January 20, 2008 January 27, 2008 February 03, 2008 February 10, 2008 February 17, 2008 February 24, 2008 March 02, 2008 March 09, 2008 March 16, 2008 March 23, 2008 March 30, 2008 April 06, 2008 April 13, 2008 April 20, 2008 May 11, 2008 May 18, 2008 May 25, 2008 June 01, 2008 June 08, 2008 June 22, 2008 July 06, 2008 July 13, 2008 July 20, 2008 July 27, 2008 November 23, 2008 December 07, 2008 December 21, 2008 January 04, 2009 January 11, 2009 February 01, 2009 February 08, 2009 February 15, 2009 February 22, 2009 March 01, 2009 March 08, 2009 March 15, 2009 March 22, 2009 March 29, 2009 April 12, 2009 May 03, 2009 May 17, 2009 May 24, 2009 May 31, 2009 June 07, 2009 June 21, 2009 July 05, 2009