::: وحيد وحيدي مطلق :::


















اطلاع از مطالب جدید اين وبلاگ
Enter Your Email


Powered by FeedBlitz

OR

 Subscribe in a reader



ابراهيم نقدي/ علي فاطمي/ پوريا ناظمي/ آيدين كسائي/ فرشته شریفی/ بهرام هوشيار يوسفي/ اصغر ابراهيمي/ پيمان سپهري/ محمدرضا گرامي/ منصور دهستاني/ سيد عليرضا حجازي/ محمد هدايت/ مجتبي لشكربلوكي / افشين شوآن / حامد قدوسي / صادق روزبهي / داريوش محمد پور / محمد سعيد حنائي كاشاني / مسعود بينش / فرنود حسني / سهيل نهرور / محمود صادق پور / يوسف عابدي / افشين دبيري / محمدرضا حق پرست /



Music: Asturias

Friday, September 24, 2004

وحيد بن لادن



از وقتي که سرباز شديم حق نداريم ريش و سبيلمون رو با تيغ بزنيم. مي تونيم با ماشين کوتاه کنيم ولي تيغ به هيچ وجه. در غير اين صورت بازداشتگاه و تنبيهاتي مثل بشين پاشو، پامرغي و کلاغ پر در انتظار ما خواهد بود. من هم لج کردم و زدم تو خط اعتصاب ريش و اصلا کوتاه نمي کنم فقط دو سه هفته يه بار آن کادرش مي کنم. ديشب تو آسايشگاه به تخت بغلي مي گفتم فلاني وقتي افسر بشيم و بريم مرخصي مامانم خيلي خوشحال مي شه. گفت خوب معلومه. گفتم آخه نمي دوني اون هم مي گه تيغ زدن حرومه. من مي گم بابا بي خيال ما که اهل شريعت نيستيم بلکه اهل طريقتيم. در شيوه زندگي پيرو عقل و منطق و در مرام و مسلک پيرو دل هستيم. دين ما از ريش ما مستقل است. ديشب که با مامان تلفني صحبت مي کردم و براش توصيف مي کردم که با کله کچل يه تپه ريش گذاشتم گفت اه اه بايد حتما کوتاه کني و بعد بيايي خونه رات نمي دم تو. من گفتم بالاخره به کدوم سازت برقصم. خلاصه کلي سر به سرش گذاشتم. آخوندها براي ريش از اصطلاح محاسن استفاده مي کنن. محاسن جمع حسن به معني خوبي و زيبايي است. من که شخصا هيچ زيبايي در اين ريش نمي بينم اما تو اين مدت چند تا از خوبي هاش رو کشف کردم. اولا اينکه ما هر روز وسط آفتاب بايد ساعت ها رژه تمرين مي کرديم. اين ريش سياه با جذب حرارت از پوست صورت خوب محافظت مي کرد. دوما اينکه هر وقت هوا سرد بشه به عنوان يک عايق خوب صورت رو گرم نگه مي داره. سوما اينکه براي آدمهاي تنبلي مثل ما حذف يک کار روزانه و نسبتا شاق به نام تراشيدن ريش يک موهبت واقعي است. چهارم اينکه يکي از مشکلات شخص من در محيط کار اين بود که چون قيافه جووني داشتم در جلساتي که اکثر افراد مسن و پير حضور داشتن ما رو آدم حساب نمي کردن. جالبه که يه بار قرار بود با يک استاد دانشگاه که از روي کتابي باهام آشنا شده بود ملاقات کنم. وقتي رفتم پيشش گفت من فکر مي کردم شما دست کم ۴۰-۵۰ سالتون باشه. شکي نيست که ريش گذاشتن تا حد زيادي اين مشکل رو حل مي کنه مخصوصا اينکه دو سه هفته بعد که ما افسر پليس مي شيم هر چقدر قيافه مون جدي و مصمم تر باشه راحت تر مي تونيم راننده ها رو جريمه يا خلافکارها رو بازداشت کنيم. تنها بدي اين ريش و پشم اين هست که دوباره بعد از مدتها روي ما اسم گذاشتن. مامان مي گفت وقتي بچه بودي بهت مي گفتن وحيد جيغ جيغو از بس شلوغ مي کردي. وقتي رفتيم دانشگاه دوستان لطف کردن و شديم وحيد جيگر. بعضي هاشون جلوي دخترها به ما مي گفتن وحيد جيگر و ما رو حسابي ضايع مي کردن. امروز هم اولين آشنايي که ما رو ديد بهمون گفت وحيد بن لادن. قيافه مون شده شبيه القاعده و طالبان. البته فعلا در برابر بن لادن لنگ مي اندازيم . يه چند ماهي بايد منتظر شد تا ريش ما به حد بن لادن برسه . بعضي وقتها که مسلح هستم مي رم جلوي آينه به روي تصوير خودم گلنگدن مي کشم. درست شبيه فيلم ها که يارو به آينه نگاه مي کنه و چهره پليد و شيطاني خودش رو مي بينه و با مشت مي زنه آينه رو خورد مي کنه.




از خاک بر افلاک شديم



هفته پيش اردوگاه نظامي بوديم و تيراندازي داشتيم. کلا خيلي با حال بود. فقط يکبار تميز کردن توالت هاي اردوگاه و يک بار هم نگهباني شبانه انبار مهمات به من افتاد که کمي حالگيري بود. توي يک چادر برزنتي سوراخ سوراخ و کوچيک هفت نفر کنار هم بوديم و به غير از هفت تا پتوي زپرتي و حرارت شمع چيزي براي گرم کردن خود نداشتيم. فرمانده که اومد بهمون سر بزنه وقتي ديد دور شمع نشستيم و پتوها رو روي خودمون انداختيم و از سرما مي لرزيم گفت چيه شام غريبان درست کرديد. ما هم گفتيم جناب اين زلزله زده ها وضعشون از ما بهتره اونها همه دنيا بهشون کمک کردن ولي ما سربازها هيچ کس رو نداريم. چون خوابمون نمي اومد بچه ها سر صحبت رو باز کردن و نمي دونم چي شد که بحث تکنولوژي مطرح شد. من هم رفتم منبر براشون راجع به ۱۵ - ۲۰ سال آينده حرف زدم. يکيشون که خيلي کفش بريده بود ازم بيشتر اطلاعات خواست و براش آدرس سايت انديشکده وحيد رو نوشتم. گفتم اگه علاقه مند بودي اين کتاب هم بد چيزي نيست اگه بتوني پيداش کني. صحبت که به جاهاي خفن مفن رسيده بود يکي از بچه ها گفت چه جالبه ما اينجا وسط خاک و خول زير يک چادر و کنار يک شمع با کمترين امکانات ممکن نشستيم اونوقت داريم راجع به تکنولوژي و آينده حرف مي زنيم. دوستي که نوبت نگهبانيش بود کم کم مي خواست بره سر پستش بهش گفتم تصور کن روزي به کمک نانوبيوتکنولوژي بشر مي تونه يک روبات کوچولو موچولو شبيه مورچه بسازه و توش هم يه کم سم بوتولونيم بريزه و اونو بفرسته تا کلي آدم رو نابود کنه. اونوقت نگهبان مادر مرده بايد بشينه همه مورچه ها رو به خط کنه ببينه کدومشون طبيعي هستن و کدومشون مصنوعي و يک ماشين هوشمند جنگي بسيار خطرناک.




آخر الزمان و پيش بيني هاي نوع آلفا و بتا



مطالعه کتاب پسا مدرنيته نوشته ديويد لايون ترجمه محسن حکيمي تمام شد. نويسنده در قسمت هاي پاياني به موضوع هزاره باوري و تاثير چنين باوري در جهان پست مدرن اشاره مختصري کرده بود. هزاره باوري در جوامع مسيحي- يهودي تقريبا معادل همان چيزي است که ايراني ها و به طور کلي پيروان اديان ابراهيمي از آن تحت عنوان آخر الزمان نام مي برند. پرفسور وندل بل ، جامعه شناس دانشگاه يل، در اين مقاله چنين تفکري را به خوبي تشريح کرده است. البته وقتي که ترجمه فارسي مقاله مذکور را براي چاپ در انديشکده وحيد آماده مي کردم بخش زيادي از آن را، بويژه قسمت هاي مربوط به معرفي اعتقادات مذهبي مربوط به آخر الزمان، سانسور کردم. در واقع نويسنده مقاله، که يک دانشمند سکولار است، اصول توحيد، معاد و نبوت را با لحني زير سوال برده بود که شايد به مذاق مخاطبان مذهبي خوش نمي آمد. از يک ديدگاه نسبتا بي طرف و علمي مي توان ادبيات آخر الزمان را ترکيبي از پيش بيني هاي آلفا و بتا دانست. پيش بيني هاي آلفا و بتا دو شيوه متمايز آينده نگري هستند که عناوين آلفا و بتا را شخصا براي آنها انتخاب کرده ام. در کتاب الکترونيک رايگان << نو انديشي براي هزاره نوين>> و در مقاله <<روش هاي پيش بيني فنآوري>> به ترتيب از معادل هاي <<پيش بيني کام بخش>> و <<پيش بيني خود اصلاح گر>> به جاي پيش بيني هاي آلفا و بتا استفاده کردم. اما تصور مي کنم اين معادل هاي فارسي به اندازه کافي گويا نيستند. تعريف ساده و مختصر پيش بيني هاي نوع آلفا و بتا به صورت زير است:

پيش بيني نوع آلفا به يک پيش بيني گفته مي شود که به صرف بيان آن به وقوع بپيوندد

پيش بيني نوع بتا به يک پيش بيني گفته مي شود که به صرف بيان آن به وقوع نپيوندد


به عنوان مثال، من پيش بيني مي کنم که فردا صبح، پنير، کره و عسل خواهم خورد. تحقق اين پيش بيني در آينده به اراده و قدرت من بستگي دارد. يعني اينکه اولا بخواهم و دوما بتوانم. اگر بنابر فرض بخواهم چنين کاري انجام دهم اما پولي در جيب يا نفسي در بدن نداشته باشم قطعا اين پيش بيني مربوط به فردا محقق نخواهد شد. اکثر برنامه ريزان و سياست گذاران نيز از همين مفهوم ساده استفاده مي کنند. در واقع تحقق پيش بيني هاي نوع آلفا به اراده و قدرت آنها بستگي دارد. اگر اين دو شرط ارضا شوند مي توان گفت که اينگونه پيش بيني ها به صرف بيان به وقوع مي پيوندند.

پيش بيني هاي نوع بتا اساسا هولناک هستند. اين نوع پيش‌بيني‌ها نتيجه و رويداد نهايي را تغيير مي‌دهند. مثلا مشاوران مدير عامل، ورشکستگي قريب الوقوع شرکت را پيش بيني مي کنند و بنابراين مدير با تغيير خط مشي خود و اصلاح تصميم هاي خود جلوي تحقق آن را مي‌گيرد. رويداد مطلوب نهايي تنها به اين دليل تحقق مي‌يابد كه فرد مذکور بر اساس يک پيش بيني هولناک دست به كار شده است. به عنوان مثالي ساده تر مي توان به خانمي، که براي روابط زناشويي و خانوادگي خود اهميت چنداني قائل نيست، اشاره کرد. اگر بر فرض يک پيش بيني هولناک راجع به آينده، مثلا ازدواج مجدد همسرش، دريافت کند سريعا دست به کار شده و مسير اقدامات و شيوه رفتار خود را تغيير مي دهد.

اگر ادبيات آخرالزمان و هزاره باوري را از دريچه پيش بيني هاي نوع آلفا و بتا بررسي کنيم، مي بينيم که اينگونه پيش بيني هاي مذهبي در واقع ترکيبي از اين دو نوع پيش بيني هستند. به بيان ديگر تحقق برخي از اين پيش بيني ها در آينده به اراده و قدرت سياسي- نظامي افرادي بستگي خواهد داشت که چنين باورهايي در ذهن دارند. بخش ديگر ادبيات آخر الزمان نيز پيش بيني هاي نوع بتا هستند. کارکرد اين نوع پيش بيني ها صرفا اصلاح ويا تصحيح تصميم هايي است که در بلند مدت به سعادت مندي انسان ها آسيب مي رساند. به عنوان مثال، پيامبر اسلام در حديثي طولاني درباره نشانه هاي آخرالزمان مي فرمايد:<< واستعملوا السفهاء>>، يعني زماني خواهد آمد که امت من افراد سفيه، کم عقل و نادان را به کار مي گمارند و افراد نخبه و عاقل را از کار برکنار مي کنند. البته نبايد فراموش کرد که تشخيص و درک تمايز پيش بيني هاي آلفا و بتا کار نسبتا دشواري است و متاسفانه ايراني ها همچون ديگر مسلمانان در اين زمينه ضعف هاي عمده دارند. در واقع به جاي اينکه اين پيش بيني معين را از نوع بتا بدانند آن را يک پيش بيني از نوع آلفا به شمار مي آورند.




نفسم گرفت



نفسم گرفت از اين شهر در اين حصار بشکن

در اين حصار جادويي روزگار بشکن

چو شقايق از دل سنگ برآر رايت خون

به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن

تو که ترجمان صبحي به ترنم و ترانه

لب زخم ديده بگشا صف انتظار بشکن






[Powered by Blogger]   



Skype (by appointment)


آرشيو

October 12, 2003 December 14, 2003 December 21, 2003 December 28, 2003 January 04, 2004 January 11, 2004 January 18, 2004 January 25, 2004 February 08, 2004 February 15, 2004 February 22, 2004 February 29, 2004 March 07, 2004 March 14, 2004 March 21, 2004 March 28, 2004 April 04, 2004 April 11, 2004 April 18, 2004 April 25, 2004 May 02, 2004 May 09, 2004 May 16, 2004 May 23, 2004 May 30, 2004 June 06, 2004 June 13, 2004 June 20, 2004 June 27, 2004 July 04, 2004 July 11, 2004 July 18, 2004 July 25, 2004 August 01, 2004 August 08, 2004 August 15, 2004 August 22, 2004 August 29, 2004 September 05, 2004 September 19, 2004 September 26, 2004 October 10, 2004 October 17, 2004 October 24, 2004 October 31, 2004 November 07, 2004 November 14, 2004 November 21, 2004 November 28, 2004 December 05, 2004 December 12, 2004 December 19, 2004 December 26, 2004 January 02, 2005 January 09, 2005 January 16, 2005 January 23, 2005 January 30, 2005 February 06, 2005 February 13, 2005 February 20, 2005 February 27, 2005 March 06, 2005 March 13, 2005 March 20, 2005 March 27, 2005 April 03, 2005 April 10, 2005 April 17, 2005 April 24, 2005 May 01, 2005 May 08, 2005 May 15, 2005 May 22, 2005 May 29, 2005 June 05, 2005 June 19, 2005 June 26, 2005 July 03, 2005 July 10, 2005 July 24, 2005 August 14, 2005 August 21, 2005 August 28, 2005 September 04, 2005 September 11, 2005 April 09, 2006 April 16, 2006 April 23, 2006 April 30, 2006 May 07, 2006 May 14, 2006 May 21, 2006 May 28, 2006 June 04, 2006 June 11, 2006 June 18, 2006 June 25, 2006 July 02, 2006 July 09, 2006 July 16, 2006 July 23, 2006 July 30, 2006 August 06, 2006 August 13, 2006 August 20, 2006 August 27, 2006 September 03, 2006 September 10, 2006 September 17, 2006 September 24, 2006 October 01, 2006 October 08, 2006 October 15, 2006 October 22, 2006 October 29, 2006 November 05, 2006 November 12, 2006 November 19, 2006 November 26, 2006 December 03, 2006 December 10, 2006 December 17, 2006 December 24, 2006 December 31, 2006 January 07, 2007 January 14, 2007 January 21, 2007 January 28, 2007 February 04, 2007 February 11, 2007 February 18, 2007 February 25, 2007 March 04, 2007 March 11, 2007 March 18, 2007 March 25, 2007 April 01, 2007 April 08, 2007 April 15, 2007 April 22, 2007 April 29, 2007 May 06, 2007 May 13, 2007 May 20, 2007 May 27, 2007 June 17, 2007 June 24, 2007 July 01, 2007 July 08, 2007 July 15, 2007 July 22, 2007 July 29, 2007 August 05, 2007 August 12, 2007 September 02, 2007 September 09, 2007 September 16, 2007 September 23, 2007 September 30, 2007 October 07, 2007 October 14, 2007 October 28, 2007 November 04, 2007 November 11, 2007 November 18, 2007 November 25, 2007 December 16, 2007 December 23, 2007 December 30, 2007 January 06, 2008 January 13, 2008 January 20, 2008 January 27, 2008 February 03, 2008 February 10, 2008 February 17, 2008 February 24, 2008 March 02, 2008 March 09, 2008 March 16, 2008 March 23, 2008 March 30, 2008 April 06, 2008 April 13, 2008 April 20, 2008 May 11, 2008 May 18, 2008 May 25, 2008 June 01, 2008 June 08, 2008 June 22, 2008 July 06, 2008 July 13, 2008 July 20, 2008 July 27, 2008 November 23, 2008 December 07, 2008 December 21, 2008 January 04, 2009 January 11, 2009 February 01, 2009 February 08, 2009 February 15, 2009 February 22, 2009 March 01, 2009 March 08, 2009 March 15, 2009 March 22, 2009 March 29, 2009 April 12, 2009 May 03, 2009 May 17, 2009 May 24, 2009 May 31, 2009 June 07, 2009 June 21, 2009 July 05, 2009