::: وحيد وحيدي مطلق :::


















اطلاع از مطالب جدید اين وبلاگ
Enter Your Email


Powered by FeedBlitz

OR

 Subscribe in a reader



ابراهيم نقدي/ علي فاطمي/ پوريا ناظمي/ آيدين كسائي/ فرشته شریفی/ بهرام هوشيار يوسفي/ اصغر ابراهيمي/ پيمان سپهري/ محمدرضا گرامي/ منصور دهستاني/ سيد عليرضا حجازي/ محمد هدايت/ مجتبي لشكربلوكي / افشين شوآن / حامد قدوسي / صادق روزبهي / داريوش محمد پور / محمد سعيد حنائي كاشاني / مسعود بينش / فرنود حسني / سهيل نهرور / محمود صادق پور / يوسف عابدي / افشين دبيري / محمدرضا حق پرست /



Music: Asturias

Friday, August 20, 2004

کارفرو بسته



بود آیا که در ميکده ها بگشايند؟

گره از کار فروبسته ما بگشايند؟

اگر از بهر دل زاهد خود بين بستند

دل قوي دار که از بهر خدا بگشايند

به صفاي دل رندان صبوحي زدگان

بس در بسته به مفتاح دعا بگشايند

گيسوي چنگ ببريد به مرگ مي ناب

تا همه مغبچگان زلف دو تا بگشايند

در ميخانه ببستند خدا را مپسند

که در خانه تزوير و ريا بگشايند




جمله روز






من اصولا با دوئل کردن مخالفم. اگر مردي بخواهد سر به سر من بگذارد دستش را مهربانانه و به نشانه بخشش مي گيرم و او را به جاي خلوتي مي برم و سپس با آرامش خيال سر به نيستش مي کنم.

مارک تواين، نويسنده آمريکايي، ۱۹۱۰ - ۱۸۳۵




Thursday, August 19, 2004

آیا ما برايت دو چشم و يک زبان و دو لب نيافريديم؟ پس چرا در آن راه دشوار گام نمي نهي؟



زن چادرسياه در حاشيه ميدان انقلاب دست يخ‌كرده دختر سه‌ساله‌اش را مي‌فشارد و اشكهاي سهمگينش بر خيابانهايي كه رهگذر عوام پياده و خواص سواره است مي‌ريزد. از ته دل مويه مي‌كند: خدايا پس چي شد؟ چرا نمي‌شنوي؟ … خدايي نيست. قرآن دروغه. محمد وجود نداره. و شب سياه تهران او را با چادر سياهش مي‌بلعد.

من نماز مي‌خوانم و روزه مي‌گيرم. من به عمره و احياء مي‌روم. هيات و مناجاتم ترك نمي‌شود. من در مراسم اعتكاف شركت مي‌كنم. پسرك شب را گرسنه مي‌خوابد. مرد، جلوي طلبكارش گريه مي‌كند. زن در آخر شب خرده پولهاي گدايي را مي‌شمرد. من با موبايلم، مداح عرفه را دعوت مي‌كنم. من پرايدم را به دوستم قرض مي‌دهم تا عروسي‌اش را بگيرد. من به زيارت كربلا مي‌روم. پسرك آدامس فروشي مي‌كند. مرد، مواد ( مخدر)‌ را جابجا مي‌كند. زن ( روسپي) ، سر مبلغ با راننده چانه مي‌زند.

منبع:

زن چادر سياه و دينداري من!ا




خفقان اينترنتي و فکرهاي منحرف



روزنامه جمهوري اسلامي در مذمت فروش علني لباس زير زنانه مطلب نوشته است:

...در بازار << کوچه برلن>> چند بازارچه و پاساژ وجود دارد كه لوازم اختصاصي زنان همچون لوازم آرايشي و لباسهاي زير زنان را عرضه مي كنند اما هيچ محدوديت و يا مانعي براي ورود آقايان به اين بازارچه ها نيست و جالب اينكه تعدادي از فروشندگان مغازه هاي آن نيز مردان خصوصا جوانان مجرد هستند. لباسهاي زير زنان كه در اين مغازه ها آويخته و به نمايش گذاشته شده , بسيار زننده و تحريك كننده است و اساسا تعدادي از آنها مخصوص زنان كاباره اي و روسپي مي باشد. شورت و كورست هاي نازك , توري و باريك با رنگ هاي زننده بر ديوارهاي مغازه ها و ويترين آنها در ملا عام به نمايش گذاشته شده كه بدتر از همه نمايش برخي شورت هاي نازك و باريك است كه داخل ميله هاي دايره اي شكل قرار گرفته و به ديوار نصب شده است...


البته از مجلات پرنوگرافي بهتر و مودب تر نوشته است. قطعات مختلف را با اسم عاميانه ذکر کرده است و آنهم در صحبت مبارزه با فحشاء. گزارشي مي خواندم از پاکسازي هم زمان نيروي انتظامي در مورد لباس زير فروشي زنانه در خيابانهاي تهران.حالا ديگر اگر اين طرح تکميل شود حتماً جامعه از فساد و فحشا خلاصي مي يابد! واقعاً جامعه ما از افراط و تفريط به شدت رنج مي برد. چرا زن، لباس او و حتي نام او در ذهن جمعي مساوي با خلاف است؟ هنوز براي آن نتوانسته ام پاسخ پيدا کنم!

منبع:

وب نوشت، سايت شخصي محمد علي ابطحي، معاون پارلماني رئيس جمهور، ۲۸ مرداد، ۱۳۸۳

پاسخ به پرسش معاون رئيس جمهور

جناب آقاي ابطحي، معاون محترم رئيس جمهور، ايراني ها يک ضرب المثل دارند که مي گويد: <<کافر همه را به کيش خود پندارد.>> شما به خودتان و ما نگاه نکنيد که تمايل چنداني به زنان نداريم و بدون آنها هم زندگي مان پر معناست. در نظر بعضي افراد اصولا زندگي در دنيا و مخصوصا زندگي در بهشت بدون زنان بي معني است. محض اطلاع شما بايد عرض کنم که ابعاد فاجعه از آنچه که شما فکر مي کنيد گسترده تر است. مثلا من وقتي با استفاده از خط شرکت سپنتا به اينترنت وصل مي شوم و در موتور جستجوي گوگل واژه Woman يا Girl را سرچ مي کنم به برکت سياست هاي فيلترگذاري با اين پيغام مواجه مي شوم:



WARNING!

Access Denied

The content filtering system denied your request because of finding forbidden...


که ترجمه فارسي با مزه آن مي شود:

هشدار! هشدار!

شما يک واژه بالقوه خطرناک و بسيار زشت را جستجو کرديد به همين خاطر دسترسي شما به چنين اطلاعاتي ممنوع است.اگر يک بار ديگر از اين غلط ها بکنيد مي آييم و شورت شما را پرچم مي کنيم.

از قول ما از رياست محترم شوراي انقلاب فرهنگي، جناب آقاي خاتمي، تشکر کنيد که ما را از دسترسي به چنين اطلاعات کثيفي مصون مي دارند.





حاج موبايل وحيد



اگر آن کعبه را از ميان برگيري مي بيني که همه سجده کرده اند دل هاي يکديگر را



دو سه روز پيش قرار بود برادرم، اميد، که سه سال از من کوچک تر و دانشجوي سال آخر علوم سياسي هست از طرف دانشگاه به سرزمين وحي سفر کنه. شب که اومد خونه يه کم مريض احوال بود. مامان خيلي نگران بود و بعد از بستن چمدون مرتب بهش مي گفت رسيدي حتما زنگ بزن شماره هتلت رو بگو. صبح که قرار بود بره از خواب بيدار شدم و ديدم مامان دلش خيلي شور مي زنه. بچه ام مريضه الان مي ره اونجا چي شه. رفتم تلفن همراه رو آوردم و بهش دادم. شنيده بودم ايراني ها تو عربستان سرويس رومينگ راه انداختن و مثل چي آنتن مي ده. قبل از اينکه اميد تصميم بگيره بره بهش گفتم ببين من ورشکسته و مستحقم اين پولتو بده من هفت دور دورم بگرد ثواب طواف کعبه داره. در واقع اين شوخي به يه داستان عرفاني بر مي گرده. يکي از عرفا سالها پولشو جمع مي کنه به عشق زيارت خونه خدا. نزديکاي حجاز که مي رسه با يه درويش ملاقات مي کنه. درويش که صفاي باطن داشته بهش مي گه اين پولتو به من بده هفت دور منو طواف کن چرا که << آن خانه از سنگ و گل است وين خانه از قلب و دل است>> اشاره به حديثي است که مي گويد قلب مومن خانه خداست. بگذريم. چون اين بچه عشق کعبه داشت زياد سر به سرش نذاشتم. وقتي رسيد فرودگاه جده مامان بهش زنگ زد. عجب آنتن خوب مي داد. از تهران بهتر مي گرفت. خاک بر سر اين شرکت مخابرات با اين سرويس دادنش. من زياد از اين مراسم سر در نميارم از مامان پرسيدم بالاخره بچه ات حاجي شد. گفتش نه اين عمره هست با حج واجب فرق داره. ولي دستت درد نکنه انشالله خدا خيرت بده موبايلتو بهش دادي تو توي ثوابش شريکي. با خنده گفتم مامان بهتر بود تو پولش شريک مي شدم. يکي از فضيلت هاي اخلاقي اينه که اگر احساس مي کني کسي به چيزي نياز داره قبل از اينکه درخواست کنه بهش بدي. ما هم که ديگه در اوج فضيلت بوديم. چون نه مامان و نه اميد روشون نمي شد ازم بخوان. بالاخره وسايل شخصي آدمه. فقط به اميد گفتم من همينطوري هم ورشکسته هستم نري باهاش اينور و انور زياد زنگ بزني. در ضمن وقتي که برگردي من ديگه سربازم پيش خودت بمونه. شب که خونه بودم يکي از بچه ها زنگ زد و گفت همراهت چرا در دسترس نيست نکنه <<دوباره>> ازت دزديدن دست و پا چلفتي. گفتم نه بابا موبايلم تو راه مکه هست به زودي حاجي مي شه. نمي دونم اين چه حکمتيه که متعلقات من برخلاف خودم علاقه زيادي به سفر دارن. مثلا اين کتاب دو تا نسخه اش رفته سانفراسيسکو، شيش تا بوستون، يکي رفته فرانکفورت، اتفاقا چند هفته پيش هم يکي از اقوام مايه دارمون اومد ازم امضا گرفت يکي با خودش برد دوسلدورف. بعد که ماجرا رو براش توضيح دادم با توجه به اينکه مي دونست من مذهبي نيستم گفت به گروه خونيت نمي خوره داداشت اين کاره باشه. گفتم خونه ما نمونه کامل يک جامعه دموکراتيک و همزيستي مسالمت آميز افکار و فرهنگ هاي مختلفه. البته فقط من هستم که به تصوف و ملامتيه گرايش دارم وگرنه مامان و بابا و برادرا همگي با من مخالفن. وقتي اميد رفت مي خواستم بهش بگم به خدا بگه اگه ممکنه لطفا اين خاور ميانه رو از روي نقشه زمين پاک کنه. هر چي بد بختي و کشت و کشتار مي شه به خاطر اين خاور ميانه هست




Wednesday, August 18, 2004

سايه يک شک



ديروز خيلي زندگي بي مزه شده بود. همه چيز مرتب و رو به راه بود و به همين خاطر احساس بي حوصلگي شديد بهم دست داد. مشغول مرتب کردن کاغذ هاي تو جيبم بودم که ديدم سالن کوچک حوزه هنري قراره يه فيلم از هيچکاک پخش کنه. يک بار از استاد دلهره، آلفرد هيچکاک، مي پرسن: شما چي شد رفتي تو خط ترس و وحشت؟ جواب مي ده: انسان مدرن بر خلاف انسان باستاني همه ريشه هاي ترس از طبيعت رو با کاربرد ابزار و تکنولوژي و توجيه علمي پديده ها کاملا خشکانده و همين باعث مي شه که زندگي براش يکنواخت بشه. من مي خوام با ايجاد و تقويت ترس اين غريزه رو ارضا کنم. فيلم << سايه يک شک>> محصول ۱۹۴۳ بود. گذشته از مهارت بي نظير کارگرداني هيچکاک، مضمون فيلم خيلي جالب بود. کساني که واقعا ما اونها رو دوست داريم ممکنه در درون بسيار پليد و شيطاني باشن. علت اصلي که موجب مي شه ما اين زشتي ها رو در وجود آنها کشف کنيم همين عشق و علاقه زياده. اگر به کسي علاقه مند نباشيد طبيعتا بدي هاي او نيز براي شما مهم نخواهد بود. در نتيجه هميشه وقتي عاشق کسي شديد، سعي کنيد عشق خود را مهار کنيد چون ممکنه عشق و معشوق رو با هم نابود کنيد. وقتي که فيلم تموم شد، خاطرات زندگي رو مرور کردم و متوجه شدم که اي بابا اين هيچکاک راست مي گه چون بيشترين پليدي و زشتي رو در کساني ديدم که عاشقشون بودم. عشق و علاقه زياد باعث شده بود که من با نگاهي عميق متوجه ژرف ترين لايه هاي شخصيتي اونها بشم. اما درباره آخرين عشقم خيلي نتونستم دو رويي ها و زشتي هايش را به ياد بيارم. شايد به خاطر اينکه عشق من يک طرفه بود. شايد هم به خاطر اينکه هميشه از دست من فرار مي کرد. اين هيچکاک باعث شد سايه يک شک بالاي سرم قرار بگيره و بالاخره نفهمم که چطور شد آخرين بار عاشق شدم و چطور شد که عشقم رو نابود کردم. فکر کنم خودم بايد يه فيلم بسازم موضوع رو با دقت بيشتري بررسي کنم. به هر حال زندگي از حالت روزمرگي خارج شد و موضوعي براي فکر کردن پيدا شد.




Tuesday, August 17, 2004

فرهنگ سوم و جايگاه علم و فنآوري



چند روز پيش به طور اتفاقي با يکي از اساتيد اقتصاد ملاقات کردم. گفتم: خوب شد آقاي دکتر من شما رو ديدم، چند تا سوال در زمينه <<اقتصاد خرد>> ازتون داشتم. گفت: شما رو چه به اين حرفها. مگه مهندسي نخونديد. گفتم: دليل نمي شه. اتفاقا من بيشتر در زمينه علوم انساني مطالعه داشته ام تا فني- مهندسي. وقتي چند تا از کتابها رو ديد، هم تعجب کرد و هم خوشحال شد. بعد نشستيم راجع به << فرهنگ سوم>> صحبت کرديم. جان بروکمن در کتاب <<فرهنگ سوم>> حرف جالبي زده. خلاصه اش اينه که در کشورهاي غربي معمولا دانشمندان، تکنسين ها و مهندس ها رو جزو طبقه روشنفکر حساب نمي کنن و بيشتر به چشم << کارگران با سواد>> به اونها نگاه مي کنن. در واقع فقط کساني که در زمينه ادبيات، سياست، اقتصاد، جامعه شناسي و تاريخ و به طور کلي علوم انساني تحصيل کردن جزو آدم هاي متفکر حساب مي شن. از اين لحاظ دقيقا نقطه مقابل ايران هستن که مهندس ها و پزشک ها شان اجتماعي بالاتري دارن. جان بروکمن ادعا مي کنه در آينده جايگاه علم، دانش و فنآوري به حدي مي رسه که اگر کسي از فنآوري سر در نياره نمي تونيم بهش بگيم روشنفکر. در واقع اگر کسي حسابي فلسفه خونده باشه، با ادبيات ملل آشنا باشه، و در مباحث جامعه شناسي، سياست و اقتصاد آدم مطلعي باشه اما از تکنولوژي و تحولات اون در حوزه هاي مختلف مثل نانو روباتها، هوش مصنوعي، نظريه آشوب، شبکه هاي عصبي، سيستم هاي پيچيده همساز، نانو تکنولوژي، بيوتکنولوژي، ژنوم انسان، واقعيت مجازي و غيره سر در نياره ديگه نمي شه بهش گفت روشنفکر يا انتلکچوال. آقاي دکتر گفت: خوب پس از اين به بعد مهندس ها تو خارج از ايران هم <<آدم>> حساب مي شن. گفتم: نه لزوما هر مهندسي. فقط کساني که بتونن خودشون رو از دنياي فورمول و آيين نامه و محاسبه و طراحي بيرون بيارن و با ادبيات موضوع مديريت، سياست گذاري، جامعه شناسي، اقتصاد و غيره آشنا بشن.

توضيح: متن کامل انگليسي کتاب در اين آدرس قرار دارد. پيشنهاد مي شود افراد علاقه مند به فکر انتشار ترجمه فارسي آن باشند.




بنياد گرايان و حقوق بشر



تاريخ : ۲۶ مرداد ۱۳۸۳ (‌ ۱۶ اوت ۲۰۰۴) ، ساعت ۹:۴۵ بعد از ظهر، مکان: تهران، ميدان آرياشهر (‌ دوم صادقيه)

يک مرد با هيکل نسبتا بزرگ که لباس شخصي به تن دارد، دست دختري را گرفته است و او را به زور به سمت خودروي نيروي انتظامي مي برد. جرم وي بد حجابي است. دختر به شدت مقاومت مي کند و فرياد مي زند:

ولم کنيد. ولم کنيد. ولم کنيد آشغالها.

مرد يک سيلي به صورت دختر مي زند و مي گويد:

خفه شو. خفه شو کثافت.

دختر هنوز مقاومت مي کند و با صداي بلند از مردم کمک مي خواهد. همه ايستاده اند و تماشا مي کنند. يک زن که چادر بر سر دارد، نزديک مي شود و گردن دختر را که روسري از سرش افتاده است، مي گيرد. مرد بي سيم به دست دختر را رها مي کند. دختر به صورت زني که گردنش را گرفته است، چنگ مي زند. اما زن بي آنکه حرفي بزند دختر را به جلو هل داده و او را سوار خودرو مي کند. دختر هنوز درخواست کمک مي کند. اما بر اثر مقاومت زياد خسته شده است. دو مرد جوان که دوان دوان خود را به صحنه رسانده اند، فرياد مي زنند:

نامردها زورتون به زنها رسيده. ولش کنيد. بي شرفها

مرد اول به اتفاق چند نفر از همکاران باتوم به دست خود جوانها را مورد ضرب و شتم قرار داده و آنها را نيز دستگير مي کنند.

افرادي که تازه به صحنه رسيده اند از ديگران مي پرسند:

آقا چي شده؟ آقا چي شده؟

شاهدان عيني مشغول تعريف حادثه مي شوند.


اخبار منعکس شده در مطبوعات:

يک زن ۵۰ ساله در بورکينافاسو چهار قلو زائيد.
يک مرد انگليسي که گربه همسايه را اذيت کرده بود، ۱۰۰ پوند جريمه شد.
در يکي از مدارس آمريکا تير اندازي شد و مردم شهر را کاملا تخليه کردند.
فقر و فلاکت در آمريکا به حدي رسيده است که نيمي از مردم شبها در خيابان مي خوابند.
رئيس يک سازمان ايراني متعلق به بنيادگرايان در همايش جايگاه زن با ارائه آمار بسيار وحشتناک مربوط به تجاوز، قتل و ضرب و شتم زنان در اروپا و آمريکا اعلام کرد اگر زنان اروپايي و آمريکايي بدانند که در ايران از چه امنيت بالايي برخوردارند قطعا اين کشور را براي زندگي انتخاب خواهند کرد.




Monday, August 16, 2004

شوخي با بابا طاهر عريان



چه خوش بي پارتي بازي هر دو سر بي
که يک سو پارتي بازي دردسر بي
اگه ما دنبال کارت دويديم
کف دست تو هم يک سکه زر بي

مو آن در گل فرو رفته خر هستم
غريب و بي کس و در به در هستم
حريف مو همش جف شيش مياره
ولي مو کنج تخته شيش در هستم

ز مادر زن هزاران داد و فرياد
که بدجنسي به دختر مي دهد ياد
بسازم مو چماقي را ز فولاد
زنم بر مغز او خود گردم آزاد

سري ديرم نه مو داره نه دستار
خري ديرم نه پالان و نه افسار
خدايا کار دنيا ور چپه بي
خر و دستار- آدم ها و افسار

اگه آدم خره پس خر کدومه
اگه خر آدمه آدم چه نومه
شده رفتار آدمها خريت
ندونم خر کي و آدم کدومه

دموکراسي چه شوري در سرم کرد
همين حرفها به جون تو خرم کرد
چه ها منظور ما بود و چه ها شد
دموکراسي چه خاکي بر سرم کرد

به بالات بنگرم سرخاب سفيداب
به پائين بنگرم پاها بي جوراب
به هر جا بنگرم بالا و پائين
يه کله قند توي دل مي کني آب


منبع:

عالي پيام، سيد محمدرضا، افاضات آقاي هالو: مجموعه شعر طنز، آذرکهن، تهران، ۱۳۷۹




دنياي اينترنتي و زندگي زير زميني



پيش در آمد

با مختصر فشاري بر صفحه كليد و به كارگيري ماوس كامپيوتر، اين چهره‌هاي مجازي متقلب، بي‌درنگ به شبكه جهاني دروغ پردازي اينترنت وصل مي‌شوند. دنياي اينترنتي، دنيايي است كه يك زن متاهل 47 ساله و صاحب 3 فرزند، به راحتي تغيير چهره داده و خود را به عنوان دختري هفده ساله و پرشور و نشاط جا مي‌زند. دنيايي كه در آن، يك محصل اخراجي و بيكار تغيير چهره داده و خود را صاحب يك شركت آتيه‌دار و رو به ترقي معرفي مي‌كند .

« شوهرم هميشه در خانه مي‌ماند و من فكر مي‌كردم، دليل خاصي ندارد. ما هر دو در يك خانه زندگي مي‌كنيم ولي به ندرت پيش مي‌آيد كه فرصتي را با هم در يك اتاق صرف گفت و گو كنيم. يك شب از روي اتفاق فراموش كرده بود صفحه مربوط به كنترل ايميل‌هاي شخصي خودش را ببندد و من با مراجعه به آنها دريافتم كه زن‌هاي بسياري با او مكاتبه دارند. تمام آنها را پرينت گرفته و جلوي رويش گذاشتم. در حال حاضر، پي‌گيري كار را به وكيلي سپرده‌ام و تلاشمان بر اين است كه مشكل به زودي مرتفع گردد، ولي اعتماد ميان ما خيلي وقت است كه از بين رفته و آن كامپيوتر هم مدتهاست كه بدون مشتري در گوشه‌اي افتاده است»

بسياري از زناني كه مورد بي‌مهري شوهرانشان قرار گرفته‌اند، معتقدند: هرگز باور نمي‌كردند كه سيستم كامپيوتري شخصي آنها تبديل به رقيبي براي روابط عاشقانه با همسرانشان شده باشد.


منبع:

اينترنت، دروغ پردازي و روابط عاشقانه، نام نويسنده: زندرا هاقس، سال انتشار: ۱۳۸۳

چند روز پيش يکي از دوستان ميان سال ما کامپيوتر خريده بود و از من خواست که کار با اينترنت رو بهش ياد بدم. با توجه به سنش که بيش از ۴۰ سال بود مي تونستم حدس بزنم که انگيزه اصليش از خريدن کامپيوتر و وصل شدن به اينترنت چيه. بعد از اينکه مودم نصب و کم کم با محيط اينترنت آشنا شد، گفتم: خوب بقيه کارها دفعه بعد اگه اجازه بديد من بشينم يه کم ايميل چک کنم و سايت هاي مورد علاقه خودم رو ببينم. گفت: مهندس. بي خيال شو. بشين چند تا از اين سايت هاي << با حال >> رو نشونم بده. گفتم: شما بايد از سنتون خجالت بکشيد همينطور از زنتون! گفت: حالا يه چيزي از شما خواستيما. ديگه ديدم نمي شه کاريش کرد. گفتم : خوب سايت پورنو دوست داريد؟ گفت: اي اگه بشه. گفتم: شرکت مخابرات همه رو فيلتر کرده. گفت: شما که واردي يه جوري پيدا کن ديگه. گفتم: چشم. خوشبختانه اکثر سايت ها فيلتر شده بودن. چون اگه پيدا مي شد طرف ديگه ول کن نبود. ما هم که به عشق ايميل و وبلاگ و چيزاي ديگه کامپيوتر رو رديف کرده بوديم بايد تا شب منتظر مي شديم. وقتي که از ديدن سايت هاي پورنو نا اميد شد، گفت: شنيدم جاهايي هست که مي شه با خانوم هاي مختلف آشنا شد، بريم اونجا. من هم براي نمونه برديمش تو سايت صيغه دات کام. خيلي خنديديم. نشستيم فهرست خانومها رو مرور کرديم. بعضي پروفايل ها خيلي با مزه بودن . اکثرا نوشته بودن خوشتيپ باشه، پول دار باشه، تحصيل کرده باشه، مهربون باشه، کتک نزنه و غيره. خلاصه اينکه افاده ها طبق طبق سگها به دورش وق و وق! البته هيچ کدوم عکس نذاشته بودن و اين دوست ما انگار که هنوز به خواسته اش نرسيده باشه همش نچ نچ مي کرد و مي گفت: نه بابا اين سايت هم به درد نمي خوره. ديگه دلم براش سوخت بردمش تو سايت عروس هاي روسي و اوکرايني. به اينجا که رسيديم ديگه خيلي خيلي خوشش اومد. همش مي پرسيد اينا پولي هست يا مجاني. من هم براي اينکه زودتر بتونم به کارهاي خودم برسم تند تند براش توضيح مي دادم. فکر کنم از فردا همش بشينه اين کاتالوگ ها رو نگاه کنه و چند هفته بعد هم يه بهانه جور کنه و بره روسيه يا اوکراين تا به خواسته هاش برسه. انصافا با اينکه چهل سالش بود براي تشکيل زندگي زير زميني عجب همتي داشت. البته من رو هم يه کم گول زد. چون آخرش هم نذاشت ايميل هامو چک کنم. جوري ميخ کوب شده بود که فکر کنم با صداي بمب هم از جاش بلند نمي شد.




Sunday, August 15, 2004

المپيک و ارزشها



آرش ميراسماعيلي، مقابل ورزشكاري از اسرائیل حاضر نشد، تا مدال قهرماني خود را نه تنها به ملت ايران بلكه به مردم فلسطين تقديم كند. وي در پاسخ به خبرنگاران گفت: من براي حفظ <<ارزشهاي>> کشورم چنين کاري کردم.

در سايت رسمي بازي هاي المپيک در قسمت << ارزش ها >> آمده است:

ما در طي تاريخ تمدن يونان ثابت کرده ايم که << انسان معيار سنجش همه چيز است.>>

چنین ارزشی بی شک نشانگر تفکر اومانیستی و در تقابل آشکار با تفکر مذهبی است که خدا را معیار سنجش همه چیز می داند. بنابراین از لحاظ احترام به ارزش ها باید گفت که همه ایرانی ها که در المپیک شرکت کرده اند چه آرش میر اسماعیلی و چه دیگران به یک اندازه ارزش ها را زیر پا گذاشتند.




مردم، مشکلات زندگي و مشاوره الکترونيک



چند وقت پيش با ياهو مسنجر آنلاين بودم که يک شخصي در خواست چت کرد. مشروح چت را فقط تا جايي که اطلاعات محرمانه و حريم خصوصي افراد محفوظ باقي بماند در اينجا چاپ مي کنم. خواندن آن خالي از لطف نيست. در ضمن مشخصات تماس با فرد مذکور در اختيار کسي قرار نمي گيرد، لطفا در خواست نکنيد.


(‌او)‌ >>سلام عرض کردم

(‌من)>> سلام

از اينکه وقتتون رو به من دايد خيلي ممنونم

خواهش مي کنم. اين حرفها چيه.

بنده خوشحال مي شم اينجانب رو به شاگردي خودتون قبول کنيد.

اگه علاقه داريد مي تونيد با اينجا تماس بگيريد و جدي مشغول کار شيد

خوب اين شرکت چه فعاليت هايي انجام مي ده؟

همه اطلاعات لازم رو توي سايتشون گذاشتن. فقط کافيه به دقت بخونيد.

وابسته به کجاست؟

خصوصيه. سهامي خاص.

مي تونم به اندازه ده دقيقه وقتتون رو بگيرم؟

خواهش مي کنم. من فعلا هستم. مامانم با تلفن کاري نداره خوشبختانه.

متشکرم. البته خوشحال مي شم بتونم تلفني با شما تماس داشته باشم. بگذريم.

اين شماره تلفن منه.

ممنون. راجع به آشنايي با زبان انگليسي پرسيديد، خيلي بهتر بود، اما هفت سال پيش که مادرم سرطان گرفت هم کنکور به هم ريخت هم خيلي چيزا. بنده از اول دبيرستان ويولن و موسيقي درس مي دادم.

چه عالي

ورزشکار خوبي هم بودم.

ساز بسيار سختيه ظاهرا

خواهرم هم پيانو مي زد. من که سختي درش نديدم.

پس حتما اند هنرمنديد

پولهايي که جمع کرده بودم از راه تدريس شده بود سه و نيم ميليون تومان. اما همه رو خرج سرطان مادر کردم. يعني به پدر کمک کردم.

آفرين بر شما

علاقه من تو زندگي اين بود که مطالعه کنم و موسيقي کلاسيک همراش گوش بدم و اگر خلاقيتي در اين حين شکل نمي گرفت خوب برام رنج آور بود. يعني احساس مي کردم که در هر حين بايد بتونم آفرينشي داشته باشم. نوعي ضامن بقام بود. اما هفت ساله که بابته همه مشکلات خانوادگي همه چيز ناخودآگاه کنار گذاشته شد. هم در ويولن زدن افت کردم. هم در تير اندازي با کمان. هم در بيان و درک انگليسي و روسي. هم ديگه کنکور شرکت نکردم. چون ديگه احساس مي کردم بي فايده است. اما سنم. ۲۵ سال.

اي بابا شما که هنوز جوونيد. فقط کافيه يه خيزش غرنده داشته باشيد.

بله. درست مي فرماييد. براي همينه که به فعاليت هاي شما علاقه مندم و الان حاضرم هر کاري که مي فرماييد انجام بدم. يا هر راهنمايي که مي کنيد کوتاهي نکنم.

مجرد يا متاهل؟

مجرد

يک عشق کوچيک يا بزرگ هم بي تاثير نيست تو حرکت مجدد.

من تو زندگيم خوشبختانه وقتم رو با مفاسد اجتماعي تلف نکردم. بنده معتقدم هر کس گوش به حرف استادش نکنه به هيچ جا نمي رسه. حتي اگر بر ضدش باشه.

درسته. از لحاظ مذهبي و سياسي چه گرايش هايي داريد؟

مذهب زياد گير نمي دم. اما در دوره راهنمايي مي خواستم ببينم دين ما ، اسلام، چي مي گه که خيلي مطالعه کردم. نهج البلاغه، صحيفيه سجاديه، پرتوي در قرآن و غيره. اما سياست هم چون تبحر خاصي ندارم، ترجيح مي دم که اول با مطالعه باشه نه از روي بخار معده. پس در سياست تا به حال گيري ندادم.

به هر حال بهترين گزينه اين هست که تشريف بياريد شرکت در خدمتتون باشيم. بايد درگير کار بشيد و در محيط قرار بگيريد.

اين دقيقا راه درستي هست

اما مي تونم از راهنمايي شما استفاده کنم يا نه.

حتما. هر چي مي خواهيد بپرسيد.

من دو تا از آشناهامون با مشکلي برخوردن. مي تونم مشکلشون رو با شما در ميون بذارم؟ فرصت داريد براشون راهنمايي بفرماييد؟

مشکل تصميم گيري؟

بله

مساله اي نيست.

الان يعني مي تونم مطرح کنم؟

بله

يکي از پسرها مي خواد با دختر خانومي ازوداج کنه. اما اين دختر خانوم کيه. هم سن خودش. ازدواج اول داشته. ناموفق. به علت ادامه روابط جنسي همسرش (‌ با دوستان سابقش)‌ و عصباني بودن همسرش

خوب.

اما اين دختر بعد از اين ازدواج ناموفق با يک مرد چهل ساله آشنا مي شه. که بهتره بگيم نامرد خودش رو خوب جلوه مي ده. و کم کم اين دختر رو به سيگار و بعدا به مشروب مي کشه.

خوب

روزي اونقدر سياه مستش مي کنه که از دختري درش مي ياره. اين دختر، پسر عمه اش هم خيلي دوستش داشته. و همينطور کم کم پسر عمه اش هم باهاش خودتون مي دونيد ديگه. حتي يک بچه ۱۸ روزه رو کورتاژ مي کنه. حالا اين پسر اين دختر رو با اين شرايط دوست داره. از نظر من درست نيست. اما اين پسر نمي خواد درک کنه خودش هم ناراضي هست. ولي فکر مي کنه اگه ولش کنه گناه بزرگي انجام داده. روابط اين پسر با اين دختر پاک بوده تا به الان. و اولين دختري هم هست که تو زندگي باهاش آشنا شده. پسره رو فکر دختره خيلي کار کرده . طوري که مشروب و سيگار رو کنار گذاشته. و به ادامه تحصيل وادارش کرده. تا جايي که عزم دختره راسخ شده و براي کنکور تلاش مي کنه.

چه عالي

خوب حالا هم دختره خيلي پسره رو دوست داره و متوجه شده که تا قبل از اين همه اونو فقط براي يه چيز مي خواستن تا براي روابط پاک. بنابراين دختره الان عاشق پسره هست و پسره هم اونو دوست داره. اما پسره مي خواسته کمکش کنه. نه ازدواج. چون خودش هم به گفته خودش نمي خواد مادر نسلش قبلا با چند مرد ديگه بوده باشه. معتقده که يه زن بايد امانت دار نطفه اش باشه.

خوب

اما مي ترسه که الان دختره رو تنها بذاره. چون مي گه در يک نقطه بحرانيه و نمي دونه چه کار کنه. اگه تنها بشه ممکنه که دوباره زندگيش نابود بشه. و روز به روز شدت علاقه هم داره بيشتر مي شه. نظر شما چيه؟ پسره فقط مي خواسته کمک کنه.

ببينيد. تصميم ها و انتخاب هاي افراد منعکس کننده ارزش هاي اونهاست. اينکه تو زندگي چه چيزهايي براشون مهم هست. از طرف ديگه ما معمولا با موقعيت هايي مواجه مي شويم که بايد بين چند ارزش مختلف موازنه ايجاد کنيم. مثلا موقع خريد ماشين بين قيمت و ايمني. اگر قيمت خيلي پايين باشه ايمني هم کم مي شه و برعکس. يه جايي بايد موازنه ايجاد کنيم. اين آقا پسر مشخصا دو تا هدف داره. يکي کمک به يک انسان تا خودش رو جمع و جور کنه و به زندگي بر گرده. ديگه اينکه نسل خودش رو پاک و به قول معروف سالم بار بياره. اولا بايد مشخص کنه اين دو تا کدوم اولويت بيشتري داره. در واقع ممکنه با رها کردن اين دختر تمام رشته هاش پنبه بشه. از طرف ديگه با ازدواج با اين دختر ممکنه چه از درون و چه از بيرون تحت فشار باشه. که چرا با اين زن که گذشته بدي داشته ازدواج کرده. اين اولين بخش مساله هست. بخش هاي بعدي روشن سازي پيامدهاي اين انتخاب هست. و تصور اينکه اين پيامدهاي آينده بر حسب دو ارزشي که گفتم چه طور ارزيابي مي شن. مثلا شايد پيامدهاي ازدواج با چنين زني آنقدرها که فکر مي کنه وخيم نباشه يا برعکس. من معمولا به کسي نمي گم چه کاري بهتره. بلکه با روشن کردن << نقشه>> تصميم کمک مي کنم که خودش انتخاب کنه. و از اين جهت سبک من با مشاوران خانواده که مسير مشخصي رو تجويز مي کنن تفاوت داره.

....





[Powered by Blogger]   



Skype (by appointment)


آرشيو

October 12, 2003 December 14, 2003 December 21, 2003 December 28, 2003 January 04, 2004 January 11, 2004 January 18, 2004 January 25, 2004 February 08, 2004 February 15, 2004 February 22, 2004 February 29, 2004 March 07, 2004 March 14, 2004 March 21, 2004 March 28, 2004 April 04, 2004 April 11, 2004 April 18, 2004 April 25, 2004 May 02, 2004 May 09, 2004 May 16, 2004 May 23, 2004 May 30, 2004 June 06, 2004 June 13, 2004 June 20, 2004 June 27, 2004 July 04, 2004 July 11, 2004 July 18, 2004 July 25, 2004 August 01, 2004 August 08, 2004 August 15, 2004 August 22, 2004 August 29, 2004 September 05, 2004 September 19, 2004 September 26, 2004 October 10, 2004 October 17, 2004 October 24, 2004 October 31, 2004 November 07, 2004 November 14, 2004 November 21, 2004 November 28, 2004 December 05, 2004 December 12, 2004 December 19, 2004 December 26, 2004 January 02, 2005 January 09, 2005 January 16, 2005 January 23, 2005 January 30, 2005 February 06, 2005 February 13, 2005 February 20, 2005 February 27, 2005 March 06, 2005 March 13, 2005 March 20, 2005 March 27, 2005 April 03, 2005 April 10, 2005 April 17, 2005 April 24, 2005 May 01, 2005 May 08, 2005 May 15, 2005 May 22, 2005 May 29, 2005 June 05, 2005 June 19, 2005 June 26, 2005 July 03, 2005 July 10, 2005 July 24, 2005 August 14, 2005 August 21, 2005 August 28, 2005 September 04, 2005 September 11, 2005 April 09, 2006 April 16, 2006 April 23, 2006 April 30, 2006 May 07, 2006 May 14, 2006 May 21, 2006 May 28, 2006 June 04, 2006 June 11, 2006 June 18, 2006 June 25, 2006 July 02, 2006 July 09, 2006 July 16, 2006 July 23, 2006 July 30, 2006 August 06, 2006 August 13, 2006 August 20, 2006 August 27, 2006 September 03, 2006 September 10, 2006 September 17, 2006 September 24, 2006 October 01, 2006 October 08, 2006 October 15, 2006 October 22, 2006 October 29, 2006 November 05, 2006 November 12, 2006 November 19, 2006 November 26, 2006 December 03, 2006 December 10, 2006 December 17, 2006 December 24, 2006 December 31, 2006 January 07, 2007 January 14, 2007 January 21, 2007 January 28, 2007 February 04, 2007 February 11, 2007 February 18, 2007 February 25, 2007 March 04, 2007 March 11, 2007 March 18, 2007 March 25, 2007 April 01, 2007 April 08, 2007 April 15, 2007 April 22, 2007 April 29, 2007 May 06, 2007 May 13, 2007 May 20, 2007 May 27, 2007 June 17, 2007 June 24, 2007 July 01, 2007 July 08, 2007 July 15, 2007 July 22, 2007 July 29, 2007 August 05, 2007 August 12, 2007 September 02, 2007 September 09, 2007 September 16, 2007 September 23, 2007 September 30, 2007 October 07, 2007 October 14, 2007 October 28, 2007 November 04, 2007 November 11, 2007 November 18, 2007 November 25, 2007 December 16, 2007 December 23, 2007 December 30, 2007 January 06, 2008 January 13, 2008 January 20, 2008 January 27, 2008 February 03, 2008 February 10, 2008 February 17, 2008 February 24, 2008 March 02, 2008 March 09, 2008 March 16, 2008 March 23, 2008 March 30, 2008 April 06, 2008 April 13, 2008 April 20, 2008 May 11, 2008 May 18, 2008 May 25, 2008 June 01, 2008 June 08, 2008 June 22, 2008 July 06, 2008 July 13, 2008 July 20, 2008 July 27, 2008 November 23, 2008 December 07, 2008 December 21, 2008 January 04, 2009 January 11, 2009 February 01, 2009 February 08, 2009 February 15, 2009 February 22, 2009 March 01, 2009 March 08, 2009 March 15, 2009 March 22, 2009 March 29, 2009 April 12, 2009 May 03, 2009 May 17, 2009 May 24, 2009 May 31, 2009 June 07, 2009 June 21, 2009 July 05, 2009