::: وحيد وحيدي مطلق :::


















اطلاع از مطالب جدید اين وبلاگ
Enter Your Email


Powered by FeedBlitz

OR

 Subscribe in a reader



ابراهيم نقدي/ علي فاطمي/ پوريا ناظمي/ آيدين كسائي/ فرشته شریفی/ بهرام هوشيار يوسفي/ اصغر ابراهيمي/ پيمان سپهري/ محمدرضا گرامي/ منصور دهستاني/ سيد عليرضا حجازي/ محمد هدايت/ مجتبي لشكربلوكي / افشين شوآن / حامد قدوسي / صادق روزبهي / داريوش محمد پور / محمد سعيد حنائي كاشاني / مسعود بينش / فرنود حسني / سهيل نهرور / محمود صادق پور / يوسف عابدي / افشين دبيري / محمدرضا حق پرست /



Music: Asturias

Saturday, July 31, 2004

تو مگر از شيشه روغن ريختي؟



ذهن من از لحاظ علاقه به ادبيات فارسي و تفاسير اسلام در قرن ششم و هفتم هجري قمري کاملا قفل شده. در واقع در زمينه ادبيات فارسي به طور کلي و تفسير اسلام به طور خاص پس از قرن هفتم و حداکثر قرن هشتم هجري تقريبا حرف هيچ کس رو خريدار نيستم. امروز مشغول مطالعه مثنوي بودم که به داستان بقال و طوطي برخوردم. از بعضي جهات بين مضمون داستان مثنوي و مضمون يک داستان کوتاه که اخيرا همسايه وبلاگي ما نوشته شباهت هايي مي بينم. به هر حال هنوز داستان هاي مدرن اون قدر قوي نيستند که بتونن من رو از قرن هاي دور به دوران معاصر نزديک کنن. شايد هم به قول مولانا اصلا نبايد هيچ چيز رو با چيز ديگر مقايسه کرد. اين طوري هم مي شه به دوران گذشته تعلق داشت و هم به دوران جديد و از هر دو تاويل لذت برد.


روايت قديمي

جولقي سر برهنه مي گذشت

با سر بي مو چون پشت طاس و طشت

طوطي اندر گفت آمد در زمان

بانگ بر درويش زد که هي فلان

از چه اي کل با کلان آميختي

تو مگر از شيشه روغن ريختي

از قياسش خنده آمد خلق را

کو چو خود پنداشت صاحب دلق را


روايت جديد

پابرهنه تو آشپزخونه مي ايستم و کارها رو تو ذهنم مرور ميکنم.پابرهنه تو آشپزخونه راه رفتن رو خيلي دوست دارم.حس کردن سنگهاي سرد زير پام بهم يه آرامش عجيبي ميده.ولي وقتي بچه ها بيدارن بايد هميشه دمپايي پام کنم.اگر نه بچه ها هم ميخوان پابرهنه راه برن و اونوقت سرما ميخورن.به ساعت نگاه ميکنم که ببينم چقدر وقت دارم.ده دقيقه ديگه وقت دارم و بعد بايد بچه ها رو بيدار کنم که برن مهد کودک. ادامه...




نقدي بر نوشته يك دوست




امروز مقاله دوست گرامي، محمد رضا ميرزااميني، را درباره ويژگي هاي رئيس جمهور آينده ايران خواندم. از بعضي جهات با افكار و نظرات ايشان مخالف و از جهاتي ديگر موافقم . نخست اينكه متاسفانه ايشان هنوز بر مفاهيمي همچون قهرمان سازي براي ملت ايران تاكيد مي كند. در حاليكه تفكر انتظار براي ظهور قهرمانان عبث و بي فايده و حتي زيان بار است. ايرانيان بايد با كنار گذاشتن تفكرات ايده آليستي و ذهنيت گرايي احترام عيني به قانون، سيستم و نظام مردم سالاري را ياد بگيرند نه اينكه به يك فرد مشخص دل ببندند. شايد بهترين توصيف براي پيامد هاي چنين تفكري، رواج پاچه خواري و تملق و مدح سياست مداران باشد به گونه اي كه آنها احساس كنند واقعا انسان هايي عاري از خطا و اشتباه هستند. درباره توسعه نيافتگي فرهنگي حق با ايشان است چرا كه بخش قابل توجهي از جمعيت ايران فرهنگ روستايي دارد. حتي كساني كه به ظاهر شهر نشين شده اند هنوز در رفتار اجتماعي خود مطابق با هنجارهاي صحرايي عمل مي كنند. بارزترين مثال آن رانندگي مردم در خيابانهاست. در واقع تا زمانيكه چند پليس چماق به دست در خيابان حضور نداشته باشند، نمي توان فرهنگ ترافيك را به مردم ياد داد. البته لزوما فرهنگ روستايي فرهنگ بدي نيست اما زمانيكه در بافت مدرن شهري اعمال مي شود نتايج سوئي به همراه مي آورد. به عنوان مثال، اكثر قانون شكني ها در كشور بر پايه اصول كدخدا منشي و ريش سفيدي حل و فصل يا بهتر بگوييم ماست مالي مي شود. در حاليكه در يك جامعه مدني هيچ كس در برابر قانون امتياز يا حق ويژه اي ندارد و نمي توان با ريش گرو گذاشتن از خطاهاي افراد چشم پوشي كرد. خود خواهي شخصي و گذشته نگري هم واقعا در كشور بيداد مي كند. مثلا شما اگر به كتاب فروشي هاي خيابان انقلاب برويد دامنه انتخاب بسيار وسيعي براي انتخاب كتاب هاي تاريخي داريد. تاريخ دانان مي خواهند به مردم بفهمانند كه ناصر الدين شاه چه غلطي كرد و وثوق الدوله و سگسام السلطنه چه گلي بر سر اين ملت زدند. اما تعداد كتاب ها و نوشته هاي متمركز بر روند هاي آينده و جهان آينده واقعا محدود است. در حالي كه چنين دانشي براي بهبود انتخاب ها و تصميم هاي يك جامعه در حال توسعه بسيار حياتي است. از سوي ديگر بايد توجه كرد كه تاريخ را معمولا كساني مي نويسند كه قهرمانان را بر دار كشيده اند. در نتيجه خواندن آن همانقدر ارزش دارد كه خواندن كتاب هاي رمان يا افسانه. خود خواهي شخصي و جمعي نيز معضل بزرگي به شمار مي رود. تفكر" بكن و ببر" در بين افراد بيشماري از جمله كاركنان بخش دولتي رواج دارد. در واقع بعضي افراد مي كوشند از فرصت هايي كه براي آنها پيش مي آيد كمال استفاده مادي را بكنند. به قول دوستي، رفتار مبني بر " مال خودت رو جمع كن و در رو" و فقدان همبستگي اجتماعي بيشتر ناشي از جنگ هاي فراوان داخلي و خارجي ايران بوده است. ايراني ها در طي زمان ياد گرفته اند كه داشته هاي خود را يكجا جمع كرده و به محض بي ثبات شدن اوضاع آنها را به مكان امني منتقل كنند و كوچكترين اهميتي به سرنوشت مشترك اجتماعي خود ندهند. رفتار بسياري از مديراني كه آقاي ميرزا اميني آنها را ناكار آمد ناميده است، به نظر من كاملا قابل درك است. وقتي كسي با نگرش " بكن و ببر" وارد يك سازمان دولتي مي شود، بايد انتظار داشت كه تا جايي كه مي تواند چندين پست و مقام داشته باشد. يك مدير يا مقام دولتي هم كه اطمينان كافي از ثبات آينده زندگي و شغل خود ندارد، بهترين راه را افزايش مسووليت ها و سمت هاي خود مي داند. بنابراين انرژي محدود خود را آنقدر تقسيم مي كند كه عملا در همه حوزه هاي مسووليتي او غير از فساد، بي برنامگي، كم كاري و خلاصه گند زدن به سازمان خود نمي توان منتظر چيزي ديگري بود.




Friday, July 30, 2004

سوء استفاده از علم



چند وقت پيش يکي از دوستان اومده بود پيشم. يه مشکل کوچيک داشت و دنبال راه حل مي گشت. قضيه از اين قرار بود که يه نفر مي خواست درباره زندگي و شغل اين دوست ما بر خلاف ميلش اطلاعاتي به دست بياره. به قول معروف فضولي در حد اعلا. من بهش گفتم بهترين راه حل اينه که طرف مقابل رو بمباران اطلاعات کني. در واقع يکي از يافته هاي علم روانشناسي تصميم گيري انسان اسمش هست قانون هفت به اضافه و منهاي دو. خلاصه اش اينه که قدرت پردازش اطلاعات توسط انسان محدوده. اگر يک انسان متوسط در معرض بسته اي از اطلاعات قرار بگيره که شامل بيش از هفت پارامتر، مولفه، بخش يا مرحله باشه اونوقت مغزش قاطي مي کنه، گيج مي زنه و نمي تونه ازش سر دربياره و نتايج بي خودي و بي معني مي گيره. امروز زنگ بهش زدم و ظاهرا مشکلش حل شده بود. چون مي خواست از حريم خصوصي اش دفاع کنه اين دانش رو بهش ياد دادم و گرنه اصولا نبايد از علم سوء استفاده کرد. يادمه وقتي که دانشجو بودم استاد درس بتن خيلي توضيح مي داد که چي کار کنيم طرح اختلاط خوب در بياد مقاوت بتن بره بالا. من وسط حرفهاش گفتم : آقاي دکتر مي شه يه سوال معکوس بکنم. اگر بر فرض بخواهيم کاري بکنيم که بتن خودش رو اصلا نگيره چي کار بايد بکنيم. استاد يه لبخندي زد و جواب داد: شما کافيه يه بسته شکر بخري بريزي توي بتن اصلا نمي گيره. ولي مگه شما دوست داري خراب کاري کني؟ گفتم: نه فقط خواستم بدونم اگه يکي خواست خراب کاري کنه از چه روش هايي ممکنه استفاده کنه.




نثار روح دولت اصلاحات فاتحه مع الصلوات!



آقايان! اين چه وضعيتی است؟ چرا حجاب زنان و دختران اين شکلی شده است؟ وضعيت به گونه ای است که امر بر مسلمانان سخت شده. من به دليل حجاب يا بهتر بگويم بي حجابي اين خانم ها تا به حال دست کم هفت بار تصادف کرده ام! غيرت مسلمانی کجا رفته است؟ آيا اين امنيت و آزادی شرعي است؟ بياييد شرايط را ناامن کنيم زيرا بهترين دفاع حمله است! اصولا تمام مشکلات ما از اين آزادی است. هفته گذشته من در روزنامه خواندم که شش زن از خوردن ماهی آزاد جان داده اند. آيا اين آزادی شرعي است که انسان خودش را به کشتن بدهد؟ پيشنهاد مي کنم خوردن ماهی آزاد و دختران بدحجاب ممنوع شود. وزرايي که ازشان سوال شده و جواب های آنها قانع کننده نبوده، خودشان استعفا دهند تا در «تعامل» مجلس و دولت خللی ايجاد نشود. اين امر از نظر شرعی هم واجب است چون ما آنها را استيضاح خواهيم کرد و به آنها رای نخواهيم داد. بنابراين تمام هزينه هايي که در اين راه صرف مي شود شرعا حرام است و گناه آن گردن شخص وزير خواهد بود. من از بند قبلی سخنانم معذرت مي خواهم چون کمی هيجان زده شدم و فراموشم شد که ما استيضاح وزير راه را پس گرفتيم. البته ايشان هم بايد برود اما بنده از هيات رئيسه برای تفهيم نمايندگان در زمينه تعامل با دولت تشکر مي کنم. واقعا يک سال تعامل برای همه بهتر است. در پايان نثار روح دولت اصلاحات فاتحه مع الصلوات!

منبع:

«چکش در ميخ»،اولين گاهنامه طنز خصوصی مجازی، مدير مسوول، سردبير، نويسنده و ... و آبدارچی: «ميخ»، آدرس دفتر نشريه: mikh_83@yahoo.com




پدر ژنتيک مرد



دو روز پيش يکي از پدران علم ژنتيک و کاشف ساختار مولکول DNA مرد. حيف شد اونقدر زنده نموند که بتونه آثار علم ژنتيک و بيوتکنولوژي رو بر آينده بشريت ببينه. به قول يه نفر ظرف ۳۰ سال آينده همين بيوتکنولوژي ساخت تمدن بشر رو گسيخته مي کنه. يا به زبون ساده تر شايد انسان هايي که ۳۰ - ۴۰ سال بعد به دنيا مي يان نگاهشون به ما دقيقا شبيه نگاه ما به انسان هاي عصر حجر يا حتي شامپازه ها باشه.

مشروح خبر را در اينجا بخونيد.





خون دل



پادشاهي بود نيکو شيوه اي

چاکري را داد روزي ميوه اي

ميوه او خوش همي خورد آن غلام

گفتيي خوش تر نخورد او زان طعام

از خوشي کان چاکرش مي خورد آن

پادشا را آروز مي کرد آن

گفت يک نيمه به من دل اي غلام

زانکه بس خوش مي خوري اين خوش طعام

داد شه را ميوه و شه چون چشيد

تلخ بود، ابرو از آن در هم کشيد

گفت هرگز اي غلام اين خود که کرد؟

وين چنين تلخي چنان شيرين که کرد؟

آن رهي با شاه گفت اي شهريار

چون ز دستت تحفه ديدم صد هزار

گر ز دستت تلخ آمد ميوه اي

بازدادن را ندانم شيوه اي

چون ز دستت هر دمم گنجي رسد

کي به يک تلخي مرا رنجي رسد

گر تو را در راه او رنج است بس

تو يقين مي دان که آن گنج است بس

کار او بس پشت و رو افتاده است

چون کني تو، چون چنين بنهاده است

پختگان چون سر به راه آورده اند

لقمه بي خون دل کي خورده اند

تا که بر نان و نمک بنشسته اند

بي جگر نان تهي نشکسته اند





Thursday, July 29, 2004

اي بابا شما ديگه چرا؟



صبح که از خواب بيدار شدم ديدم يه ايميل اومده از انتشارات دانشگاه هاروارد. مسوول بخش کپي رايت ازم پرسيده بود آقا پس بقيه پولمون چي شد. ما هنوز منتظريم. تعجب کردم. آخه پولشون رو چند ماه پيش داده بوديم. زنگ زدم مشهد به ناشر گفتم اگه مي شه برگه سوئيفت رو دوباره برام ايميل کنيد ظاهرا اونجا گم و گور شده. يه اصل <<ثابت نشده>> در روان شناسي وجود داره که مي گه زنها اصولا حواس پرتن و گيج مي زنن (‌ در واقع خودم دارم روي اين نظريه کار مي کنم) . فکر نمي کردم حتي اگه اين زن رئيس يه معاونت توي انتشارات دانشگاه هاروارد هم باشه باز ممکنه اصل مذکور درباره اش صدق کنه. مشروح مکاتبات را در اينجا بخونيد.




بدون شرح!





Wednesday, July 28, 2004

دوست "هاي كلاس"



كامپيوتر خونه مثل اين معتادها هر چند وقت يه بار خمار مي شه و من هم مجبور مي شم جنس براش جور كنم. اين بار اصلا حوصله ور رفتن بهش رو نداشتم. به يكي از متخصصان فن زنگ زدم و گفتم فلاني اين جونور رو برو آدم كن بعد بيارش. خودم چند روزيه بد عصبانيم مي ترسم بزنم ناكارش كنم. امروز زنگ زدم بهش گفت كامپيوترت رديف شد. ولي با اجازه رفتيم با آي دي شمااندكي چت كرديم. اما طرف مقابل شك نكرد. پرسيد اين دوست شما از نوع خيابونيه يا بيابوني يا خانوادگي . گفتم آي كيو! دوستاي من معمولا "هاي كلاسن" جزو هيچ كدوم از دسته هاي تو قرار نمي گيرن. البته بايد يه كم گوشماليش كنم تا ديگه از اكانت ديگري چت نكنه. ياد يكي از دوستام افتادم كه بعد از مدتها آي دي مسنجرش روشن شد. و من هم شروع كردم صحبت و هزار جور حرف مزخرف باهاش زدم. بعد فهميدم كه اي بابا با زنش چت كردم. وقتي كه ديدمش گفتم آخه مرد حسابي تو زن مي گيري نبايد بقيه رو خبر كني ملت حواسشون رو جمع كنن. هنوز هم وقتي خانومش رو مي بينم از خجالت آب مي شم از بس چرت و پرت باهاش گفتم.




انديشكده وحيد گردگيري شد


تسلط بر آينده به كمك برنامه ريزي بر پايه سناريو




اگر يك غيب گو يا فال گير آينده شومي را براي سال بعد زندگي شما پيش بيني كند سريعا دست به كار شده و با تغيير برنامه زندگي و انتخاب هاي خود از وقوع چنين آينده اي جلوگيري مي كنيد. مشابها اگر يك پزشك به يك جوان سيگاري تصاوير تاسف برانگيز افراد مسن و مبتلا به بيماري هاي تنفسي و قلبي را نشان دهد آنگاه شايد اين فرد جوان با ترك سيگار از رخداد چنين آينده هولناكي جلوگيري كند. در واقع آينده غير قابل شناخت است اما به كمك دانش ناقص خود مي توانيم سهمي در شكل بخشيدن به آن داشته باشيم.

ادامه...





Tuesday, July 27, 2004

ايران و مشكلاتش



يه چند روزي هست كه خيلي بي حوصله شدم. اعصاب مصاب ندارم. براي اينكه كف حوصله ام رو بگيرم تا بيشتر از اين سر نره چند تا از اين بولتن هايي كه برام مي ياد رو ورق زدم . معمولا اينقدر زياد مجله و بولتن داخلي مياد كه آدم وقت نمي كنه همشون رو بخونه. يكيشون جالب بود. يكي از مراكز مطالعات استراتژيك دولتي كه اسمش رو نمي برم يك تحليل نقاط قوت، ضعف، فرصتها و تهديدها درباره آينده وضعيت اقتصادي و صنعتي ايران انجام دااده بود. اين تحليل يكي از تكنيك هاي مديريت استراتژيك هست و نتايجش تامل بر انگيز بود.

فهرست تهديدها به شرح زير بود:


وجود تحريم هاي اقتصادي

بي ثباتي سياسي منطقه

رقابت شديد براي جذب سرمايه گذاري مستقيم خارجي

عدم عضويت در سازمان تجارت جهاني

ناكارآمد بودن بازار مالي و پولي و مشكل تامين منابع مالي

نبود استراتژي مدون توسعه صنعتي

بي ثباتي در سياست هاي كلان اقتصادي، به روز نبودن و عدم شفافيت برخي از قوانين و مقررات
كشور

ريسك بالاي سرمايه گذاري به لحاظ ترديد در امنيت سرمايه گذاري در كشور

وجود مشكلات فرهنگي براي سرمايه گذاري خارجي و بي احترامي به مالكيت و ثروت

فضاي نامناسب براي نگهداشت و جذب نخبگان ايراني داخل و خارج از كشور و مهاجرت ايرانيان به خارج از كشور

عدم وجود استراتژي هاي بازار سنجي، بازاريابي وبازارسازي و درنتيجه از دست دادن فرصت هاي دست يابي به بازارهاي صادراتي بالقوه



در واقع مهمترين اين تهديدها مستقيم يا غير مستقيم به دشمني با آمريكا ربط دارن. البته نبايد فراموش كرد كه وجود چنين تهديدهايي با منافع برخي افراد بسيار سازگاره و تا زمانيكه اين تهديدها وجود دارن نون اونها تو روغنه و نون مردم بيچاره هم تو هر چيزي مي ره غير از روغن




Sunday, July 25, 2004

سيلاب غم



دوش دور از رويت اي جان، جانم از غم تاب داشت
ابر چشمم بر رخ از سوداي تو سيلاب داشت
نه از تفكر عقل مسكين پاي گاه صبر ديد
نه از پريشاني دل شوريده چشم خواب داشت
ديده ام مي جست، گفتندم نبيني روي دوست
عاقبت معلوم كردم كه اندر او سيماب داشت





[Powered by Blogger]   



Skype (by appointment)


آرشيو

October 12, 2003 December 14, 2003 December 21, 2003 December 28, 2003 January 04, 2004 January 11, 2004 January 18, 2004 January 25, 2004 February 08, 2004 February 15, 2004 February 22, 2004 February 29, 2004 March 07, 2004 March 14, 2004 March 21, 2004 March 28, 2004 April 04, 2004 April 11, 2004 April 18, 2004 April 25, 2004 May 02, 2004 May 09, 2004 May 16, 2004 May 23, 2004 May 30, 2004 June 06, 2004 June 13, 2004 June 20, 2004 June 27, 2004 July 04, 2004 July 11, 2004 July 18, 2004 July 25, 2004 August 01, 2004 August 08, 2004 August 15, 2004 August 22, 2004 August 29, 2004 September 05, 2004 September 19, 2004 September 26, 2004 October 10, 2004 October 17, 2004 October 24, 2004 October 31, 2004 November 07, 2004 November 14, 2004 November 21, 2004 November 28, 2004 December 05, 2004 December 12, 2004 December 19, 2004 December 26, 2004 January 02, 2005 January 09, 2005 January 16, 2005 January 23, 2005 January 30, 2005 February 06, 2005 February 13, 2005 February 20, 2005 February 27, 2005 March 06, 2005 March 13, 2005 March 20, 2005 March 27, 2005 April 03, 2005 April 10, 2005 April 17, 2005 April 24, 2005 May 01, 2005 May 08, 2005 May 15, 2005 May 22, 2005 May 29, 2005 June 05, 2005 June 19, 2005 June 26, 2005 July 03, 2005 July 10, 2005 July 24, 2005 August 14, 2005 August 21, 2005 August 28, 2005 September 04, 2005 September 11, 2005 April 09, 2006 April 16, 2006 April 23, 2006 April 30, 2006 May 07, 2006 May 14, 2006 May 21, 2006 May 28, 2006 June 04, 2006 June 11, 2006 June 18, 2006 June 25, 2006 July 02, 2006 July 09, 2006 July 16, 2006 July 23, 2006 July 30, 2006 August 06, 2006 August 13, 2006 August 20, 2006 August 27, 2006 September 03, 2006 September 10, 2006 September 17, 2006 September 24, 2006 October 01, 2006 October 08, 2006 October 15, 2006 October 22, 2006 October 29, 2006 November 05, 2006 November 12, 2006 November 19, 2006 November 26, 2006 December 03, 2006 December 10, 2006 December 17, 2006 December 24, 2006 December 31, 2006 January 07, 2007 January 14, 2007 January 21, 2007 January 28, 2007 February 04, 2007 February 11, 2007 February 18, 2007 February 25, 2007 March 04, 2007 March 11, 2007 March 18, 2007 March 25, 2007 April 01, 2007 April 08, 2007 April 15, 2007 April 22, 2007 April 29, 2007 May 06, 2007 May 13, 2007 May 20, 2007 May 27, 2007 June 17, 2007 June 24, 2007 July 01, 2007 July 08, 2007 July 15, 2007 July 22, 2007 July 29, 2007 August 05, 2007 August 12, 2007 September 02, 2007 September 09, 2007 September 16, 2007 September 23, 2007 September 30, 2007 October 07, 2007 October 14, 2007 October 28, 2007 November 04, 2007 November 11, 2007 November 18, 2007 November 25, 2007 December 16, 2007 December 23, 2007 December 30, 2007 January 06, 2008 January 13, 2008 January 20, 2008 January 27, 2008 February 03, 2008 February 10, 2008 February 17, 2008 February 24, 2008 March 02, 2008 March 09, 2008 March 16, 2008 March 23, 2008 March 30, 2008 April 06, 2008 April 13, 2008 April 20, 2008 May 11, 2008 May 18, 2008 May 25, 2008 June 01, 2008 June 08, 2008 June 22, 2008 July 06, 2008 July 13, 2008 July 20, 2008 July 27, 2008 November 23, 2008 December 07, 2008 December 21, 2008 January 04, 2009 January 11, 2009 February 01, 2009 February 08, 2009 February 15, 2009 February 22, 2009 March 01, 2009 March 08, 2009 March 15, 2009 March 22, 2009 March 29, 2009 April 12, 2009 May 03, 2009 May 17, 2009 May 24, 2009 May 31, 2009 June 07, 2009 June 21, 2009 July 05, 2009